#29

عاقا گند زدم تا حدودی امتحان زیستو😐

عاخه کودوم زنبوری نور های فروسرخ رو میبینه؟ نمیدونستم خو! مونده بودم بین فرابنفش و فرو سرخ... گفتم زنبور فرابنفش ب چ دردش میخوره؟ اونجوری مث مار میشه بعد زدم فروسرخ:/ چرت ترین استدلال ممکن👌

بعد سر مگس... ارزو میگفت مزه هارو میفهمه... منم ب خودم سر امتحان گفتم ک مزه هارو میفهمه هاااا ولی بعد گفتم مگس چ میدونه مزه یعنی چی:| بعد تو کتاب نوشته ساختار مولکول ها. من نوشتم نوع ترکیب شیمیایی ماده... اه اه اه! یعنی ریز ترین نکاتو از اونجا ک من عاخر خوندم دراورده بود:||

ی سوالم داشتیم ک چرا وقتی عصبانی ییم مزه غذا رو درست نمیفهمیم! من تنها ب ذهنم رسید ک خشم و اینا مال لیمبیک عه... بعد فهمیدن مزع ب بویایی ربط داره و بویایی هم ب لیمبیک وصله... بعد گفتم عصبانی ک میشیم لیمبیک سرش ب عصبانیت گرمه درست نمیتونه بوهارو بفهمه پس طعمو درست نمیفهمیم:|| نگو عصبانیت اوضاع هیجانیه و سمپاتیک کار میکنه و سمپاتیک ترشح بزاقو میاره پایین! خو عادم عصبانی چرا غذا میخوره ک مزه رو درست نفهمه:|| ایش!

کلا امتحانای زیست خعلی پیچیده اس:/ پارسالم تو بخش تنفس ی بار نوشته بودم مورچه شش داره... ک بعد درستش کردم😂

ولی خعلی ناراحت بودم... کلللیییی خونده بودم بعد اینجوری شد... رو 17.18 میشم... مستمر هم ک 16:| خیلی زیاد بده 18 ک غیر ممکنه:/ قیدشو باید بزنم:/


خونه ک اومدیم با بابا رفتیم جنگل! کللییی کتاب خریدم وی سری کتاب گرامری خفن! احساس اون دانشجو های

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Saturday 9 Dey 96

#28

احساس میکنم ی کتاب زیست ناقص متحرکم:||

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Friday 8 Dey 96

#27

مث دومینو داره گند میخوره میاد جلو...

اگ فقط ی اون اولیه نیفتاده بود الان وضعیت خعلی بهتری بود😐

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Friday 8 Dey 96

#26

The singer says,"Why don't you care for me, why don't you care for me...

I don't wanna be your enemy...Your enemy..."


Oops...Just wanna take out my brain and put it in a refrigirator(?) ! It hurts...


So much worried..Also terrified about English class!

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Wednesday 6 Dey 96

#26

:)

نمیخام، نباید کم بیارم...

باید با همین روند سفت برم جلو... نمیخام کم بیارم ب هیچ وجه.. اصلا...

اما خسته میشم.

میبرم.

قید همه چی رو میزنم.

میدونی... گاهی اوقات حس عادمایی رو دارم ک تو جنگ پاشون تیر خورده. وسط ی میدون جنگ بزرگ ک بارون اومده و پر گل و لای عه گیر افتادم و دارم زجه میزنم و خودمو رو زمین میکشم تا ب جایی ک باید برسم... گلوله و نارنجک و تیر هم ک تا بخای موجوده!✌

ولی... ولی اون مقاومتس ک میچسبه... ک شیرینه... ک باعث میشع ی جاهایی سرتو بیاری بالا... ب همه چیز های بد دنیا ی ناسزا بگی و رد شی... قدرت خودتو ب خودت نشون بدی...

دلم ازینا میخاد. دلم میخاد ب پشت سرم نگاه کنم و با خودم بگم قوی تر از اینی ک فکر میکردم هستم... و خاهم بود:)

+ایام امتحاناتو با قدرت تا حدودی شروع کردیم... امیدوارم ب خوبی پیش بره:)

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Tuesday 5 Dey 96

#25

دقیقا همون بلایی ک نباید سرم اومد:||

با حسینی کلاس دارم:|

امروز تعطیل بود کلاسمون نمیدونم چرا:|

من عمرا بشینم سر کلاسش.. عمراااااا😑

کاش بتونم کلاسمو عوض کنم با بچه ها باشم... وگرنه ک باید کلا کانونم رو عوض کنم😑

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Monday 4 Dey 96

#24

Never thought I'll call her a Friend!
But now?! Wehad a chat! We laughed and etc...
You know... It's kinda cool:)
پ.ن:فردا رو بگو😑 اگ با حسینی کلاس داشته باشم نمیرم! اما امیییییدوارم با اون عاقاهه باشه!
  • لیمو ترشـــ🍋
  • Sunday 3 Dey 96

#23

اگ قدرت سفر در زمان داشتم یکی از کارایی ک حتما میکردم این بود ک اولین نفری ک رفت کله پاچه و سیرابی و این گونه خوراکی های چندش رو کشف کرد میکشتم:)

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Saturday 2 Dey 96

#22

میدونی...

کلی چیز ک ب کلمه تبدیل نمیشن تو مغزمو پر کردن...

وقتی هم میگمشونکاملا مزخرفن. چون چیزهای خیلی زیادی رو داره ب هم ربط میشه و همه شون با هم قاطی میشن و اینا...

میدونی. دلم میخاست دستمو بگیره و ببردم. و فقط بگه بگو. و مثل همیشع اولش انگار کنم ک چی رو؟ چیزی نشده؟ ولی بعدش مدت هعلی زیاد و طولانی هی حرف بزنم باهاش و خالی کنم خودمو.

نمیدونم.

شایدم نباید گفته بشن! شاید عقاید مسخره من باید برا خودم بمونن. نمیدونم...


میدونی... دیشب سوت و کور ترین یلدای دنیا بود. غم انگیز ترین یلدای دنیا بود... هیچ کس خونمون نبود بر خلاف گزشته... و خعلی غمناک و ناراحت و با تلویزیون گزشت...(احساس شب سال تحویل و اینا داشتم... اون سالی بود ک ساعت 2 نصفه شب بود؟ مثل اون موقع ناراحت بود!)


#سردرگم_ترینم...

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Friday 1 Dey 96

#21

قصد داشتیم این هفته هماهنگی که تو کلاسمون تازه به دست اومده رو به رخ همه بکشیم. قرار بود امروز[پنج شنبه] وقتی عاقای کلانتری میاد سر کلاس ما با ی کلاس خالی مواجه بشه... قرار بود خودمون تعطیلش کنیم و بخاطر این کار ی استرس ریزی ک ب خاطر اولین بار بودنش بود تو دلمون داشتیم... ک بعد اعلام کردن مدرسه ها پنج شنبه تعطیله:| خوبه ک نمیریم... ولی خو چرا گند میزنن ب هماهنگ بازی ما|:


داشتم همینجوری تو نت میتابیدم. نوتیفیکشن اومد ک تهران زلزله اومده. داشتم سکته میکردم. ب برادر اس دادم. جواب نداد. 10 دقیقه گذشت ک جواب داد... یعنی مردم و زنده شدم... بعد فقط من بیدار بودم. ب هیچ کی هم هیچی نمیشد گفت! نگو ک برادر اصلا نفهمیده بوده زلزله رو:| کلی با خط مامان، از طرف مامان باهاش حرف زدم و توصیه ایمنی کردم:)) هی با احترام حرف میزد و بله چشم میگفت:)) حیف شرایط جور نبود وگرنه کلی سوع استفاده میشد کرد از اینکه فکر کرده من مامانم ... میتونستم کلی از وسایل هاشو ب غارت برسونم:))

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Thursday 30 Azar 96
لیمو.
همین:)
آخرین مطالب