برون گرا...

و نکته اینجاس!😕

چی جوری باید خودمو مجبور کنم ک برم درس بخونم؟!

 که از چک کردن متوالی خودداری کنم و برم درس بخونم؟!

که از فکر کردن به تمام خود شاخ پنداری هاش و تمام حرف های مزخرفی که زده دست بردارم و برم درس بخونم؟!

مشکل همینه! انگار هنوز کنترل فکرم و مغزم رو در دست ندارم!

مغز فرمان میده:"خوب لیمو! دو روز دیگ فاینال داری نخونی بیچاره ای! تازه ب درس دادن دبیر شیمیتونم ک امیدی نیس! فصل سه اصلا نمیدونی راجع ب چیه! تازه فردا جغرافی هم میپرسه و سر فیزیک قراره با دبیر دعوامون بشه! من فرمان میدم برو بیشین تو اتاقت و شروع ب خوندن اون درس های لعنتی بکن!" دقیقا نمیدونم چی در برابر مغزم می ایسته ولی همون میگه:" باشه!" و میره مودم رو روشن میکنه:|

۱ نظر
لیمو ترش🍋

:/+dady😍

دارم مث دیوونه ها هی بلاگمو نگاه میکنم میبینم ی جوری شده..

تو قسمت اخرین نضرات هم ب جا اینکه نظر خانومه شایسته رو نشون بده نظر عاقای فرید عه:/

میگم بلاگم ی چیزیش شده...سیستمش قاطی کرده یا هر چی...

بعد فهمیدم پست اشتباهی حذف کردم:|

فکر کنم حالم خعلی بده... باید برم بستری شم!:|

پ.ن:چرا تعطیل نمیشیم؟! چرا اینقدر زیاد مونده ب عید عاخه:((

پ.ن2: بابا خوب بلده منو گول بزنه:)) اصلا ی جوری بحثو میپیچونه و وارد اون موضوعی که میخاد میکنه ک خودتم میمونی چی جوری وارد این بحث شدی:)) خعلی خوبه:) با اینکه ب خاطر اختلاف سنی خعلی زیادمون هی از دست هم ناراحت میشیم ولی.... dady عه دیگ:)

۶ نظر
لیمو ترش🍋

کنسرت گزاشتیم:))

امروز بین زنگ سوم ب چهارم فوق العاده بود...

پیش توضیح(!): منو شادی ک ی فیلم درمورد آکاپلا دیدیم روانی آکاپلا شدیم...

و همچنین روانی موسیقی ک بودیم دیگ بدتر شد!

یه مدت تو فکر کاور کردن اهنگ های دیگران بودیم و ب فکر اینکه خودیمون ی کارایی بکنیم ک با توجه ب وضعیت درسا و وضعیت من نا ممکن شد...

دیروز سعی کردیم ی چیزی بسازیم...کیمیا اون اهنگ بک گروند زیره و ی چیزی رو شروع میکرد و بعد شادی میومد روش و بعد من...

امروز کارو گسترش دادیم... اول کیمیا بعد من بعد فریار بعد ماعده بعد ریحانه...

قشنگ یه mess صدا داشتیم ک تقریبا ریتمیک بود... خععععععلییییی خوش گذشت بهمون... کلاسو ترکوندیم...

اولش مشکلمون این بود ک فقط یه چیز 2 ثانیه ای داشتیم و هی تکرار میشد...الان ی چیزی شدیم مث اون کلیپه ک اعضای ی گروه اکاپلا تو اسانسور ملتو سورپرایز میکنن:))

درسته اگ ی نفر بشنوه ممکنه بگه خفه شید سرم رفت! ولی خودمون حال میکنیم باحاش:))

بعدکلا چیز باحالی بود... الان سعیمون رو اینه ک هی بتونیم صدا رو صدا بزاریم و ی ریتمی رو (ک ممکنه فقط برا خودمون ریتم باشه😂) ادامه بدیم...

+آهنگ lonely again از gnash رو بشنوید!خعلی کوتاهه... با هندزفری و چشم های بسته لطفا!

۳ نظر
لیمو ترش🍋

رسما رو همه آدما، چشامو بستم!

دلم میخاد برم دهنشو آسفالت کنم!!!
تازه دستشم آسفالت میکنم ک دیگ پست نزاره:)
نمیدونم چ جوری میتونه این همه فاز عوض کنه...
ن ب فاز خدا پیغمبر شناسیش ن ب فاز ازین پستا گزاشتنش:/
دارم یاد میگیرم راجع بهشون فکر نکنم^^
پ.ن:آهنگی ک عنوان یه تیکه شه افتاده تو مخم نمیزارع فیزیک بخونم...
پ.ن2:عایا میدانستید پیکسل "هدیه" بسیار میچسبد؟!^^
پ.ن3:مارتین دیدممممممممم:))))))) خعلی خوب بود:) فردا محموله فیلم میرسه ب دستم:))
۵ نظر
لیمو ترش🍋

یه روز خووووب:)+ته آچار تو دل بیمار!!!

سلام:)

وای امروز روز بسی جذابی بود!

صبح مدرسه خوب بود... ب جز بعدش ک شادی قهر و دوست بود:/ خعلی بده اینجوری!!! تازه کلی سر کلاس اقای اسدی خوش گزروندیم:)) تازه حرفای حسامی رو گوش ندادم... برگشت هم مهشیدکو نزاشت با اوتوبوس برگردم... سوار ماشینشون ک بودیم ی هو یه آقاهه گفت:"عاقا چادرتون خعلی لا در گیر کرده داره از بین میره" منم درو بازکردم چادرمو بیارم تو دیدم انگار کلش بیرون بوده:| (فکر کنم قواره چادرم شیش متر بوده:|) بعد ک فکر کردم چ طوری عاقاهه گفته "آقا چادرتون" جاش نبود وگرنه همونجا کلی میخندیدم:)))))

زبان هم ک فوووووووووووق العاده بود... امروز حسینی چنان خوش اخلاق بود... چنان خوش اخلاق بود ک خدا میدونه!! میترا هم دیر اومر و خسته بود و درس نخونده بود دیگ من حدودا king of class شده بودم:))) درس ک ازم پرسید اینقدر وراجی کردم براش ک از جواب دادن کلمه surveillance صرف نظر کرد!!! یه اشتباه خعلی زایه ای ک داشتم(متن ادرمورد الفرد نوبل بود) گفتم

Alfred and his father both were inventions...

بعد فهمیدم گفتم دوتاشون اختراع شده بودن ب جا اینکه بگم مخترع اند:|کلی خندیدن بهم:/ بعد هم کلمه invent و invite رو اشتباه میکردم:((( ولی کلا خوب بود!

بعد وقتی داشتم درس جواب میدادم هی ب لباسام نگاه میکرد... اعصابم خورد شده بود! بعد ک نشستم گفت لیمو بیا بگو شالت رو چ جوری بستی(لباسام تیره بود با یه شال راه راه زرد رو ب نارنجی و قرمز تیره...) رفتم بهشون یاد دادم:)) و کلی حرف زدم... کلی خوش اخلاق بود حسینی!!!








۵ نظر
لیمو ترش🍋

من میخام برم مشهد... خاهش میکنم!

مدرسه میخاد ببره مشهد ...

من کسی بودم ک اول از همه "خرذوق" شدم...

و من ازون ادمام ک هر چیزی میگن best situation رو برا خودم در نظر میگیرم و تاااااااااااااااااااااااااا تهش میرم...

ولی مشکل اینه که دقیقا همون first step اش گند میزنع:/

دقیقا همون گام اول برداشته نمیشع و من کلی امید بستم و رویا پردازی کرده ام!

دیروز ک باید ب بابا میگفتم بابا نبود... تو راه زبان همینطور فکرم میبافت و میبافت و میبافت ک یهو وسط راه وایسادم... بلند تو خیابون ب خودم گفتم ساکت شو لیمو و منتظر بمون... (ملت فکر کردن دیوونه شدم!)

و دقیقا همون خعععععلللللییییی بد اتفاق افتاد...

رفتار مامان نشون میداد ک بابا میگه نه...

بابا هم بسی قاطعانه نه گفت... ازون نه ها که بعدش دیگ جای خاهش وجود نداره...

همه رفقا میرن(ب جز مهشیدکو) بچه ها میگن تو نیای ما هم نمیریم... تعارفی بیش نیست:)

حالا امروز اخرین مهلتشه... قراره تمام تلاشمو بکنم...جلوی مامان هم دوقطره اشک ریختم ک یعنی توروخدا و ...

دعا کنین ...خاهش میکنم🙏

بعدا نوشت: مرسی ک نشد!

۷ نظر
لیمو ترش🍋

We:)

If we go down then we go down together
They’ll say you could do anything
They’ll say that I was clever
If we go down then we go down together
We’ll get away with everything
Let’s show them we are better
Let’s show them we are better
Let’s show them we are better


Chainsmokers - Paris

توصیه میشود


لیریکس

۱ نظر
لیمو ترش🍋

دربی؟!عشق؟!

بگذار آبی ها و قرمز ها ب جنگشان برسند

من هنوز تکلیفم را 

با قهوه ای سوخته چشمانت روشن نکرده ام...

😌

پ.ن:جین ایر عالی بود.... عالی بود... عالی بود...

پ.ن2: مامان اون بادی و شلوار قرمز  ک روش عکس ی دایناسور سبز داشت و مهدیه سایز 1 یا 2 شو میخاست نخرید😔 خودم برای بچه جدید میخرم:) ناراحت نباشه!!!(البته فکر کنم هنوز حس نداشته باشه:/) در آینده(!) همش میرم خونشون اذیتش میکنم:)) پاشو قلقلک میدم مهدیه دعوام کنه:))

۴ نظر
لیمو ترش🍋

امتحان شیمی

فکر کنم امروز برا اولین بار قراره ی امتحانو واقعا سفید بدم یا تک بشم!!!
برام مهم نیس:/
(مدرسه رفتن هم خره!)
۳ نظر
لیمو ترش🍋

Unusual lovers

در لفافه ای بزرگ بهش گفت:
Hey babe!
I love you! But I won't marry you!!!
و درخترک قبول کرد... هیچ نگفت!
دخترک عقلش فرمان میداد و قلبش زندانی بود...
پس هیچ نگفت!
(عایا انقدر خوشبخت شده ک تمام زندگی اش را نوشته؟!)
______
در موردی دیگر(!) قابلیت های فرا انسانی گند زد!!!
لیمو ترش🍋