#10

 Today's Lesson:

Keep hidding your real personality. ppl don't expect it, and won't accept it! Keep playing. Be the good One.

We all have 3 aspects of personality:" The good the bad and the dirty" Show ppl the Good:)


وقتی ی نفر خودش نخاد قاطی جمع بشه. با اون شرایط کنار بیاد. سعی نکنه تو گفتگو ها شرکت کنه و منتظر باشه تمام توجهات ب سمت اون باشه هیچ کاری براش نمیشه کرد. خودت باید سعی کنی خودتو تو جریانات وارد کنی و لذت ببری. همیشه تمام موضوعاتی ک مطرح میشه چیزی نیست ک تو دوست داشته باشی. در این موضوعات میتونی اضحار نظر نکنی... سکوت کنی... گوش بدی! دلیل بر تعویض بحث نیست(ب جز زمانی ک ملت دارن در مورد کله پاچه حرف میزنن. چون احتمال بالا اوردن کسی وجود دارع. پس وقتی کسی گفت تمومش کنین واقعا تمومش کنین!) میدونی...:)


احتمالا برم ازینجا:) خاطراتمون بمونه؛)

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Tuesday 21 Azar 96

#9

امروز عاخرین تمرینه High3 رو حل کردیم.

کارای کتاب تا ساعت 5 و ربع تموم شده بود و ما نیم ساعت وقت داشتیم برا خودمون حرف بزنیم و از عاخرین لحظات های3 با حضور مستر عزیز تر از جان قبه لذت ببریم.

صحبت کردیم راجع ب اینکه کودوم درس کتاب رو دوست داریم و بعد من گفتم ک درس سه و راجع ب اون تیکه اش ک "طرف میگه فیلمه فوق العاده اس و تو فیلمو میبینی و خعلی بد بوده" صحبت کردم. راجع ب فیلم یکم حرف زدیم. (اول کلاس یا حالش خوب نبود. یا سردش بود. یا تازه از خاب بیدار شده بود😂 لود نبود بنده خدا😂) و بعد یکی از بچه ها گفت ک درسی ک طرف چراغ جادو پیدا میکنه رو خعلی دوست داشته و تیچر یاد حرف اون دختره افتاد ک میگفت این درسو دوست نداشته چون طرف ضد زن بوده ک اینو نوشته😂 و کللللیییییی راجع ب قضیه زن و مرد و اینکه کودومشون پیچیده ترن صحبت کردیم و اینا... و کلللیییی خندیدیم(وقتایی ک واقعا میخنده کل کلاس ی حس خوبی دارن😂 چون ماها همه مون خنده های مصنوعی معلم هارو تجدبه کردیم. و از خنده مثنوعی متنفریم☺). میخاستم بگم بهش ک معلم زمین شناسیمون میگه ک مردا ی تیکه از مغزشون بیشتر سیناپس نمیده بعد فهمیدم اگ اینو بگم غیر مستقیم دارم فحشش میدم😂

بعد بحث عوض شد و افتاد تو فاینال و اینا... و گفت ک کلا کلمه fail رو از دیکشنریتون حذف کنین ک مریم گفت خب کلی سینونیم دارع😂( جلسه پیش گفت تو کلاس من از کلمه fail استفاده نکنین و ما هم گفتیم باشه... از کلمه re-study استفاده میکنیم... خندید😅) و برامون فزانسوی حرف زد و نوشت(ببین کاراشو... منو عاشق فرانسه کرده😍)

و من هی حواسم بود ک کی پنج دقیقه مونده ب پایان کلاس میشه...

و سوال سرنوشت سازمو پرسیدم: عایا ما از بهترین دانش اموزانی ک داشتی نبودیم؟ و اونم غیر مستقیم گفت اره... گفت خعلی اپن مایند اید😍 و شما نسل فردایید و اینا😍 از ترم پیشم راضی بود😍 واهاهاهاهاییییییییی

بعد از کلاس رفتم ازش دوتا سوال در مورد گرامر و اینا پرسیدم.

با لهجه غلیظ اصفهانی ج داد!!!!


خعلی راضی ام. از اینکه ترم پیش ازش بدم میومد و این ترم دوسش داشتم خعلی راضیم. کاش تو اوج باهم خدافظی کنیم😊😂


دعا کنین... خاهشا... فاینال سختی در پیشه😑

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Monday 20 Azar 96

یک سالگی :)

:)

ببین چی یادم اومد! چهار روز پیش(امان از امتحانات ک باعث فراموشکاری میشن!:/ ) تولد یک سالگی بلاگم بود:)

از لیمو ترش بودن خوشم میاد! ی حس اینکه میشناسینم ولی نمیشناسینی وجود داره!

خعلی اتفاقات افتاد تو این یک سال ک قطعا همه شون شیرین بودم ب نوع خودشون:)

ممنونم از اینکه میخونین منو:) با وجود تمام بی مزگی ها. بد نوشتنا. غلط املایی ها. نا مفهوم بودنا و همه...

نام نمیبرم. چون قطعا کلی عادم عزیز و دوست داشتنی هستن اینجا:) با اینتکه کلی وقته کامنتاشونو ندیدیم:)

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Sunday 19 Azar 96

#8

They say I did something bad
Then why's it feel so good?

اعصابم خورد بود از همه چی. خوزوعی عم بیخودی داد و بیداد میکرد. منم بهش گفتم ک نمیخاد اینقدر داد بزنه اروم تر هم بگه ما توجه میشیم و اینا. بعد گفت اصلا وظیفه من نیست بگم فعالیتا رو بنویسین و اینا و بحث بالا گرفت.نمیدونم خعلی اعصابش خورد شد. بعد تهش گفت تو اسمت چیه؟ گفتم. و جای دقیق اسمم تو دفترشم گفتم. و بعد گفت خعلی گستاخی و جلسه بعد با پدرت بیا مدرسه. گفتم باشه میان از اوضاع خبر دارن! گفت منظورت چیه؟ گفتم اومدن اینجا شکه نمیشن و اینا. گفت حالا من ک بهشون گفتم چ دختر گستاخی دارن شکه میشن و ب ادامه کارش پرداخت! ببین. خعلی عصبانی بود از دستم. بعدم شادی هم گفت خعلی با خشم بهت نگرید!

بخدا من قصد ازیت و اینا نداشتم😕 نمیخاستم داد بزنه فقط:/ خودش داغ کرد ی هو و اینا! البته احتمالا لحن منم خوب نبوده و اینا  ...

حالا حدس بزن چی؟ قطعا فردا باید برم توجیهش کنم. حال و حوصله ابن جریاناتو ندارم. فکر کن... باید برم بهش بگم ک قصدی نداشتم و ازین حرفا و احتمالا تا عاخر سال سر کلاسش حرف نزنم:/ تازه اکی شده بوداااا!

اما اعتراف میکنم در لحظه خعلی بهم چسبید. چون کلاس یکم ازون فضایی ک اون همش داد میزد و اینا دراومد.

بله. اعتراف میکنم تا حدودی گرخیدم!😆

پ.ن: مغزجان هم ک در بزرگ کردن و داغان کردن اوضاع هم مهارت دارن👌😐

پ.ن2: امروز یهو 16 نفر باهم تو بلاگم انلاین بودن. گرخیده بودم قشنگ😑

پ.ن3: کسی اهنگ The world is in my hand از Cascada اصلشو ن ریمیکس و اینارو داره؟ یا میتونه پیدا کنه برام؟ خودم فقط موزیک ویدیوشو دیدم ک ب دردم نمیخوره:/

پ.ن4: ب نظر میرسه باید جا ب جا شم. دوباره اینجارو ول کنم و ب ی بلاگ جدید پناهنده شم... نمیدونم چراع!

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Saturday 18 Azar 96

#7

You do sth to death, but when you look back you realize that you did nothing.

This is what I hatethe most.

پی نوشت: احتمالا همینجور پیش برم. فکر میکنم خعلی ها دوست نداشته باشن این همه نامفهومی رو. ب راحتی میتونید دیگ دنبال کنید اگ اذیت میشید:) و این ک نظرات هم فقط خوصوصی دریافت میشه:)

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Friday 17 Azar 96

#6

لعنتی... تو چرا اینقدر خوبی؟ تو چرا اینقدر تک تک کارایی ک انجام میدی حساب شدس؟ روان حرف نمیزنی تا روی تک تک کلماتی ک استفاده میکنی اندکی فکر کرده باشی؟ تو چرا اینقدر خوبی؟ چرا تاحالا ب جز یک بار دارک سایدت رو نشون ندادی؟ چرا اینقدر فانی؟ چرا اینقدررررر میزاری بهمون خوش بگذره؟! همیناس ک باعث میشه حاضر باشم قید مدرسه رو بزنم ولی ب کارایی ک تو گفتی برسم. برای همینه ک اینقدر ارزشمندی برام. لعنتی... چرا اینقدر دیر سر راهم قرار گرفتی؟!


محمدصالح خونمون بود. رفته سر وسایلم. هدفونم رو انداخته رو زمین و شکلات های فندقیم ک با پول خودم خریده بودم رو همه شو خورده. شانس اورده ب چیز دیگ ای دست برد نزده وگرنه جیغ میکشیدم سرش. محمد خونه بود. بعد مامان و طیب و فاعز هم اومدن. جلوی طیب نمیشد چیزی بهش بگم. محمد و فاعزه و منو محمد صالح بودیم. بهش گفتم. میگه من نبودم دایی محمد خوردشون!( دایی محمدم خورده بیخود کرده:/ کی بهش اجازه داده ب اموال من دستبرد بزنه؟! اون اصلا شکلات شیرین نمیخوره😒) فاعزه میگفت چیزی بهش نگو و اینا... بعد ک همه رفتن من موندم و مامان. ب مامان گفتم. گفتم نزارین بره سر وسالای من. حتی اگ شده در اتاقمو قفل کنین! گفت خوب نمیتونه جلوی خودشو بگیره و نخوره تو نباید بزاری جلوش! گفتم اقا خودش رفته سر وسایلم تمومشون کرده. بعدم من ک هی نباید وسایلامو قایم کنم نکنه بره سرشون! واقعا عصبانی بودم. خعلی زیاد. چون دو روز قبلشم اومده بود خونمون و همه شیرینی خامه ای های تو یخچالم خورد:/ ایششششش😒😒😒😒😒 بحث سر خوراکیه!


میدونی. کلی درس دارم برای خوندن. ولی نمیدونم بابد چی کار کنم. نمیتونم انتخاب کنم و تایین اولویت کنم ک خوب.الان دقیقا باید چ کنم! مشکل اصلی اینه! بعدم. خسته دارم میشم و این اصلا خوب نیست. اصلا اصلا اصلا خوب نیست. ددی هم ک نمیبردمون بیرون. گفت جمعه میریم... جمعه هم میخان برن خاستگاری😒


میترا رو ک میبینم حالم از خودم بهم میخوره. عاخه ی عادم چ طور میتونه خودش رو تحت فشار قرار بده و از همه شون سر بلند بیرون بیاد و خیلی راضی باشه؟!  و من:|| رسما هیچ غلطی نمیکنم😑 ازین وضعیت متنفرم😑

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Thursday 16 Azar 96

#5

I have to get started.

I have to.

I don't wanna be that bad studant.

Bc I like him and wanna make him proud!

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Thursday 16 Azar 96

#4

After a long time, You can find a beauty in hard ship.

P.S: He told us to prove we are a hero by choosing the difficult way.


  • لیمو ترشـــ🍋
  • Wednesday 15 Azar 96

#3

You make me fall in love with it.

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Monday 13 Azar 96

#2

The blame is on me.

No.

Not this time!

The blame is on you.

پ.ن: فرض کن با یکی حرف بزنی. حرفتو بشنوه. بدون هیچ ری اکشنی روشو بکنه اون ور! چ احساسی ب عادم دست میده؟! طرف رسما داره ناسزا میگه! و این. دقیقا همانند پی ام سین کردن و ج ندادنه. #انسان_باشیم :||

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Sunday 12 Azar 96
لیمو.
همین:)
آخرین مطالب