حَسبـِــ حالِــ لیمو تُرشــ...

صرفا جهت تخلیه و ... شادمانی!

دیدی چه راحت و نرم جور شد؟!

پونه گفت لیمو ما میریم مسافرت برام کتاب زبان میخری؟
گفتم باشه باید به بابا بگم. رفتم پیش ددی که بهش بگم، حرف سفر و مشهد شد. گفت فردا میرم دم آژانس مسافرتی ببینم اگ شد بریم. گفتم نیازی نیست تا اونجا بری!خودم اینترنتی چک میکنم.
رفتم و دیدم و بود. بابا اومد و سفت شد. رفت کارت بانکی شو اورد و ی پول بزرگی ازش کم شد.
الان دوتا فایل پی دی اف روی سیستم دارم که هنوز باورم به بودنشون نیست.(وای:/ کاش تقلبی نباشه زایه شیم:/)
هنوز نمیتونم درکش کنم ک امام رضا چ قدر مهربون بهمون نگاه کرد و ب التماس قلبم لبخند زد و قبول کرد.
گفت بیا :) 
هرچی که باید اتفاق بیفته ، میفته:)
باورت میشه؟! دو روز دیگه کنار امام رضاییم...
خدایا شکرت:) مرسی ک اینقدر دوستمون داری:) داری بهمون جایزه میدی، نه؟

پ.ن: عیدتون مبارکاااا! میبینم ک همه مون خشک نشدیم از تشنگی و زنده ایم!!!
پ.ن2: هنوز باورم نمیشه^^
۷ نظر

موسیقی،فاینال،شهر کتاب!

  • داری زندگیتو میکنی.یه هو ب سرت میزنه آلبومی رو ک الان رو مود یک ترکش عی رو گوش کنی.وسط عاهنگ اول دلت میشه منبع دلتنگی :) قلبت چماله میشه و با خودت میگی من اینقدر حالم بده چ جوری تا دودقیقه پیش با میترا چرت میگفتیم میخندیدیم؟!


  • آلبوم بیوتیفول لایز از بردی رو گوش بدید.. اولش هیچ جذابیتی نداره! بعد 2 تا مورد پیش میاد(اگ زود ازش دست نکشید!!)1. ی تیکه از یه عاهنگش میفته تو مختون ناچار باید گوش بدید:)) 2. لیریکس یکی از آهنگاش چنان اثر قوی یی رو قلبتون ایجاد میکنه ک دوستش خاهید داشت:)


  • تیکه مورد علاقه ام از آهنگ هیر یو کالینگ می از بردی:
  • Take me home, take me home, don't know this place
    Are you there wondering if I'm lying awake thinking of you?

    Oh, my beautiful summer
    How the winter makes me wonder where you've gone

    Every night when the sun goes down
    And I'm left in this lonely town
    I hear you calling me, hear you calling me, yeah
    Every time that I say goodbye
    Every night when I close my eyes
    I hear you calling me, hear you calling me


  • واهاهاهاهااییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی امروز ب صورت سوپر لشکری قراره بریم شهر کتاب:)) من و میترا و مهشید و کیمیا و پونه و رنجبر و دوست پونه و یاسی و دوستش!!!فکر کن!!! تازه ارگ هم اینقده کوچیکه:))روبرویی میترا با بچه ها مخصوصا مهشید برام خیلی جذابه. نمیدونم چرا!!! میدونی. میترا هنوز تا حدودی ناشناخته اس. تو این سه سال فقط روی خلش رو دیدم که خیلی مقاوم و فان عه. میترسم اتفاق بدی رخ بده امروز!!! قطعا ماندگار میشه:)


  • عادم چه جوری باید به باباش بدی:"دَدییییییییییییییییییییییییی؟! من پنجاه تمن از دار دنیا بیشتر ندارم ک اونم دوساعت دیگ باید برم باهاش ی چیزی برا خاهر بخرم:/ کارتتا بده من:))" و بعد جواب ددی چی خواهد بود؟! مانی نیازمندیم:/


  • دیروز کلی میخاستم بیام غر بزنم برا فاینال! مدارکشم موجوده پیش خودم:)) کلمه ک در حد جلبک بلد بودم:)) گرامر رو هم از روی حسم میزدم:)) نمره فاینالو بیخیال ولی کلاسی!!!!!!!!!!!! لعنتی نمره های خامم دوتاشون 88 بود!!! اینقده عصبانی بودم!!! بعد رفتم بهش میگم نمیشه کلاسیمو 90 بدی؟ ی جوری نگاه میکنه میگه چ فرقی داره؟! مرتیکه... :/ میگه قول نمیدم یکی دو نمره بالا پایین میشه... وای اگ کمتر میداد میکشتمش:/ بعد تهش 90 داددددددد:)


  • دیگ چی بگم براتون؟! وایی خواب بچه جدید میبینم انگار:) ولی دوتا بودن:/ وات فاز؟!


  • در قسمت خوب زندگی سیر میکنم تا 4ش:/ واییییییییییییییییییییییی کارنامههههههههههه امیدوارم خوب شده باشه:(
۸ نظر

:\

یکی بیاد سوالا زبانمو بنویسع.
مداد دستشه کتاب و ورک بوک رو هم کامل کنه!
باهام بیاد کلاس داوطلب بره ریدینگ جواب بده بعدش دیگ کاریش ندارم...
بعد این همه زحمت کشید دو ش هفته دیگم اینجا باشه بره کانون فاینال بده و بیاد!

پ.ن:خسته ترینم
پ.ن2: داغان تیرنم
پ.ن3: این تابستونی نبود ک من منتظرش بودم:|
پ.ن4:عاقا... :|
۱۵ نظر

مدیر ما خدای برنامه ریزی عه!

عاخه این چ وضعیه:/

مگ داریم صبح شب قدر امتحان بزارن؟!

اونم چی؟! عععععععررررررربببببیییییییی!!!!! ساعت 8 صبح:/

یعنی پیداس میخاسته مارو از سر خودش باز کنه:/

ووووویییییییی امتحان عربییییییییییی خیلی بده:(

هی جواب اون متنهایی ک میدع رو اینگیلیسی میخام بنویسم:/

بعد تازع بابا:/(باب+ها=بابا!) اونا دیگ تهشن:/


پ.ن: کسی ک روز امتحان عربی میشینه قالب بلاگ درست میکنه حقش نیس امتحانشو بد بده... حقشه؟!

پ.ن2: عاقا خودم قالبو دوسش دارم:) کلی ذوق زده ام براش:))

پ.ن3: فرداااااااااا آزادی!!!😎

۱۰ نظر

ی حس خوبی هستش تو این عاهنگه:)

فکر کنم خیلی قدیمی باشه!

اما ب قوب معروف Old but Gold !!!

D:

اینی ک اینجاس نسخه اصلیشه...

ی نسخه هست مال کنسرتشه که کیفیتش افتضاحه !!! اون جذابیت بیشتری داره چون یه عاقاهه هم با تیلور میخونه!!!

لینک دانلود شیش مگ

لینک دانلود سه مگ


لینک ترجمه



پ.ن:تنها دور روز تا رهایی نهایییییییییییییییییییییییییییییییییی ^^

اصلا همه چی داره میره که فوق العاده بشه:)

پیش نوشت: امتحان عربی جزو اون فوق العاده ها نخواهد بود:))

بعدا پیش نوشت: و البته کارنامع!:| اون که اصلا داغان!


اصلا ی وضع خوبی شده:) داره اخلاقم بر میگرده سر جاش:)) ی مدت بود خیلی انسان عوضی یی شدع بودم!

با بچه ها قراره بریم شهر کتاب! اینقده دلم تنگیده:) کلی اسم کتاب نوشتم ک بخریم:) بعد خیلی وقته زیادیه قرار بودع با مهشیدکو بریم شهر کتاب هی نمیشدع:| دیگ این دفعه میشع(ایشالا) ^^ وایییییییییییی قراره بریم شعبه نظر! اینقده خوبع:)

بعد تازه ی میوه هایی دارع میاد تو بازار! پوف..عالی اند! من کلا با میوه نمیتونم کنار بیام ولی میوه های تابستون عالی اند^^ وای شلیل... وای عالیه!!!!

بعد فکر کن... داره امتحانا تموم میشههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

اصلا ی چیز فوق العاده اییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

هه! میتونم بشینم هنر بخونم:)

تازشم! میتونم تا نصفه شب بیدار بمونم زبان بخونم...

بعد این ک هیچ کاری نداری مامان ک میاد خونع میبینه خونه کثیفه هیچ کاری نکردم میگه چی کار میکردی میگم کتاب میخوندم...

وای این بهترین حس دنیاست..

یا اون حس بدی که از ساکن بودن موقع کتاب خوندن ب عادم دست میدع...

یا اینکه هی بری چهارباغ البوم موسیقی جدید رو گوش کنی...

واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

اینا عالی اند:)

الان قشنگ حسم اون تیکه "the count down begins..." عاهنگ هیرو از اسکیلت رو دارم...

تنها 3 روز دیگر...

واهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاااااااااااااااااااااااااای!

#جو_گیری ^^

Everything gonna be alright...

Need a thousandth chance :)

Wanna make it up, as always...

Just show me the way!

__,__,__,__,__,

You cannot believe how confused my feelings are.

A part hates. A part Loves.

A part is ashame. A part is outgoing.

One wants to cuss and use insults.

One wants to keep the language!

But **** it! Don't care about it now!

__,__,__,__,__,

Am I the bad One?!

Do I just act like the way ppl wanna stay away?!

Just, just saw sth strange today.

Find out sth I never did!

Saw that I am going to become a bad person!

Really?! Unbelievable!

Must take care too much...

You know?! It's most because of the exams.

Makes me frightened and nervous and.. Mad!

Do I have anyone to hug me?! 

need more peace!

__,__,__,__,__,

I am rebuilding myself again :)

Gonna try hard!!!

^^

۷ نظر

سپاس خدایی را که گوجه سبز را آفرید... :)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

دچار جنون آنی میشم قشنگ!

ی هو بیدار میشم میبینم ساعت مثلا ی ربع ب هفته و دیگ از دست میرم...

دل پیچه شدیدی میگیرم و تند تند شروع میکنم ب انجام دادن مقدمات مدرسه کوفتی!

و بعد هی دور خودم میتابم و لباسا رو از تو کمو پرت میکنم وسط اتاق، گیجم،  استرس دارم...

و بعد بابا ی نگاهی بهم میگه... میفهمم باید خودمو کنترل کنم ی کم...

و آروم میشم...

کم کم کارامو میکنم . و ی ربع بعد تو پارک منتظرم بیاد دنبالم...

نمیتونم بیکار بشینم. چیز بیخودی هم اگ شده حتما باید بخونم. یا راه برم. یا چرت فکر کنم...

دیگ اگ خانومه دیر هم بیاد دیگ نور علی نور.

مدرسه حالم بد تر میشه. ی خشم بدی تو وجودم هست... نمیدونم ب خاطر چیه... خشم خیلی زیادیه! دیگ با رفقا بد رفتار میکنم، چرت و پرت میگم... ی وضع بدی!

اگ مثل الان هم ی موسیقی جدید و حال خوب کن و نیو فاز نداشته باشم ک دیگ بدتر...

احساس میکنم روحم داره خشک میشه... دارم میپوسم :)

تابستون... دلم تابستون میخاد! تو روز فقط لم بدی کتاب بخونی فیلم ببینی...

با بچه ها بریم چهار باغ😍

میدونی احساس ی جوری یی دارم.

حتی حال بچه های مسجد و اینام ندارم. حال فیلم هم ندارم ...

حتی ی سری چیزا مثل "وجودش" الان برام مسعله ای نیس...

خوابم میاد... خیلی خوابم میاد!

۷ نظر

#اعلام_وضعیت

  1. خوابم میاد
  2. تشنه مه
  3. گشنمه
  4. هندونه میخام
  5. آببببببببببب
  6. خواب
  7. کمک مامان باید بکنم نمیخام
  8. برا مهمونی لباس چی بپوشم:|
  9. وای ادبیات:/
  10. آی جاست وانا استاپ لیوینگ فور عه مومنت!
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
میدونی...
دوباره خونمون مهمونی عه!
دوستشون ندارم:)
احساس تنهایی بسیار میکنم!
ترجیح میدم با رفقای خودم باشم... بیشتر بهم خوش میگذره!
فامیل ندوست... تازه فردا خاله ها:| تازه پس فردا امتحان ادبیات😑
خوابم میاد خیلی... ولی مردا پشت اتاق منن و زشته بخابم:/
حس ادبیات هم ندارم.
میدونی... حق ندارم بگم نه! خونه ما نباشع! چون ب همه خوش میگذره:)
میدونی... اگ زهرا بود خوب بود! کنکوریه بیچاره...
...
از سروصداشون بدم میاد! ی کم ساکت باشین:))
"اون" هم اومده خونمون:) ی لباس زرد پوشیده و وقتی بهم سلام کردیم ازینکه نگاهم بکنه دوری میکرد... هه! ی درصد فکر کن!
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
eventhough that is annoying, alone, and sad, I love it from the botton of my heart... honestly most of the time not always!!!
۵ نظر
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان