۲۰ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

تایم وات د فاز مان را چ گونه گذراندیم:))

سلام:)

سال نو مبارک☺ امیدوارم سال خفنی باشع براتون:) "مدل تبریک امسالمه😅 برا همه تقریبا یکسان!"

امسال رفتیم قم! ساعت 6 بابا بیدارمون کرد😩 دیگ راهی شدیم... اونجا پیش خاله و مرضی بودیم و بعد از سال تحویل تقریبا طرفای ساعت 3 و 4 راه افتادیم سمت اصفهان جانم😍

دیگ بعد از سال تحویل فازش معلوم نیس:)) ن امساله ن پارسال چون تحدیل شده ولی هنو 30 امه!!!

و این تایم با سریال دیدن، موسیقی و خاب پر شد😍 و البته نت😅

شما چی جور گذروندین؟!

پ.ن:بازم مبارکا باشه:)

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Monday 30 Esfand 95

عنوان اهمیتی ندارد

دارم کتاب ملت عشق رو میخونم...

دیشب ی کمیشو خوندم و از صبح تا حالا هی کم کم تقریبا 230 صفحه شو خوندم...

وای خعلی خوبه!!!!!!!!!!!!! من اصلا ی چیزی مینویسم شما ی چیزی میخونید...

اصلا ... اصلا قفل کرده مغزمو... احساس میکنم اون جنبه مذهبی مو ب تنظیمات کارخانه بر گردونده... اصلا ی دید گاه های خعلی خعلی خعلی جالبی وجود داره!!!!! باورتون نمیشع!!!!

و اینکه ی پارت جدیدی از مولوی انگار برام رو نمایی شده!!!! 

بعدا نوشت1: دارم خل میشم... کتابه واقعا فازش معلوم نیس.... الان واقعا دارم ب این فکر میکنم ک این چیزایی ک خانومه راجع ب شمس و مولاوی نوشته واقعیه اصلا:| اون چهل تا قانونش چی:/

بعدا نوشت 2: یکی بیاد منو بگیره نرم صوفی و درویش بشم😂😂😂😂

میرم میشم یکی مث "عزیز" 😂😂😂

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Sunday 29 Esfand 95

ضایع شدما! یعنی قشنگ جلو عاقاهه ابلیمو شدم:|

وای باورتون نمیشع چ سوتی زایعیییییی دادم:////
وای اصلا مایه ابرو ریزی بوداااااا😣😣😣😣😣😣😣😣😣😣😣
چرا اصلا هیچ کی منو راجع ب اتروپات توجیح نکرده بود😖😖😖😖😖😖😖
وای وای وای خعلی بد شد! اصلا ابروم رفت🙀🙀🙀🙈🙈🙈🙈🙊🙊🙊🙊
عاقا من واقعا فکر کردم اتروپات رو اون گوگولو شو فقط باید فشار داد ازون مایعای وحشتناک میدع بیردن داغ میشع ولی نمیشد😭😭😭😭😭😭😭
عاخه با پونه هم ک امتحان کردیم فقط فشارش داد شد😓😓😓😓
بعد رفتیم ارگ ک اونو جا ب جا کنیم ک خراب بود بعدش ی جدید داغ برداشتیم بعد رفتیم ب خانومه بگیم ک اونو بهمون بدعو اینا بعد اون عاقاهه معروف(محمد رضا توکلی... رفیق یاسی😂😂😂😂) اومد گفت این اونه ک گفتید خرابه؟!(کپشن پستمو خوندع بود😶😶😶😶منظورش اون بود چون من اصلا با عاقاهه صحبت نکردم) ب آتروپاتی ک من داشتم برش میگردوندم ور رفت بعد خراب نبود!!!!😑😑😑😑😑
از ن مایعای لولویی از توش اومدبیرون و داغ شد!بعد عاقاهه بهم نگاه کرد و خندید گفت درستع دیگ!!!😐🔫
بعدش دوباره توضیح داد ک اون گوگولیع باید کاملا بر گردونده بشع ن اینکه فقط فشارش بدییییی😞😞😞😞😞😞
وای ابروم له شد!!!! خعلی بد بود اصلا!
کاملا ب فنا رفتم! مطمعنم کلی تو دلش بهم میخندع میگع این از اون طرز سوال پرسیدنش ک اینقدر خنگ بازیع در عاورد اونم از رفیقاش ک هی هرهر میخندن اینم از خنگیش ک بلد نیس ی اتروپات راه بندازع😂😂😂😂

+من روانی میدون اما شولوغ پولوغ و چهارباغ پر از ترافیکم...

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Saturday 28 Esfand 95

خوش گذشتن و تحولات!

مفهوم خوش گذشتن برام ی چیز خعلی ناب و دور از دست یافتنی شدع!

انگار مثلا اون شادی های لحظه ای ک روزمو میساختن دارن لذتشونو از دست میدن!

اینام از نشانه های بیماری "بزرگ شدن" عه؟!

دلم میخاد ی نظم بسیار فانی تو زندگیم وجود داشته باشه... نظمی ک پر از بی نظمی و شلختگی و پلشتی باشع!

تازشم دلم میخاد ی سری چیزا رو تو سال جدید شروع کنم ک بهشون تا عاخر اون 13 روز دست پیدا کنم! دلم میخاد با خانوم نویسنده کتاب "پروژه شادی" (بسیار توصیه میشود) پیش برم و عاروم عاروم ب اون زیبایی و شادی اعلای زندگی برسم...

دلم میخاد بهش برسم... میخام 96 خعلی تغییر و تهول توم ایجاد کنه... ک صد درصد دست خودمه... از جمله اینکه ی کم اقتصادی فکر کنم... حواسم ب دخل(هیچی:/) و خرجم باشه...

واقعا برای خودم دنبال ی شغل میگردم... مثلا برم تایپیست بشم یا هر چیز دیگ ای! الان متاسفانه امکان زدن "جنگل کتاب" رو ندارم وگرنه با عشق شروعش میکردم...

تازه دلم میخاد جزو ی جریان بزرگ هم باشم... ازونا ک هی پیش میرن و تغییر ایجاد میکنن و هر روزشون با دیروزشون فرق میکنه و کارای عجیب غریب و با هیجان میکنن!

دیگ دلم چی میخاد؟!

احساس میکنم مانع اصلی اینه ک هی میشینم فکر  میکنم... باید ی چسب خعلی سفت بردارم بزنم رو دهن مخم ک دو دقیقه ساکت شع من ب کارام برسم:/ خدایی دیشب اینقدر شهر کتاب رفتنو قبل و بعدش رو تحلیل کرد ک حوصله ام داشت سر میرفت:|

تازشم میخام تو عید سریالامم تموم کنم:/ هی دو تاس ک وسطاشونم ... ب نظرم فرلی لگال(کم و بیش قانونی) از سوپر گرل بهترع ولی خوب تا تموم نشع عاروم نمیشم! تازشم کلی فیلم ندیده هم دارم...

قشنگ میشینم مینویسم همشونو:) ایشالا ک برسم بهش!^^

+خعلی طولانی مینویسم؟!

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Thursday 26 Esfand 95

فقط بهونه بده دستم، بهتر از قبل میشم!


میدونی... هنوزم بچه ام! هر چ قدر هم کم شده باشع تهش همونع!!!

هنوز اون پست منتشر نشده پر از خشم تو قسمت پیش نویس ها هست!!!

چقدر کارم بده... چ قدر کارم زشته...

باید حواسم باشه دارم چی میگم چ میکنم!!!


امروز خوب بود:) ی عادمی ب زندگیم برگشت:))

رو دفترچه ای ک براش خریدم نوشتم:" برای خانوم ترین خانوم پونه دنیا! از طرف لیمو شون با عجله:)"

روز خوبی بود:) پس از مدت ها بسی خرید کردم:))

سر آتروپات کلی خندیدیم و عاقاهه رو رو عکسامون تگ کردیم:))

آتروپاتم هم خرابه:/

+خدایا شکرت:)

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Wednesday 25 Esfand 95

جدا اگ اینو ننویسم خل میشم هی ب سقف نگاه میکنم میخندم!!!

  • تو وبلاگ قبلی اسمش X بود... بعد ... بعد تو بلاگم نظر میزاشت و اینا... بعد ازین عادمای خعلی خفن بود ک خعلی حالیشونه یعنی!!! بعد تو قسمت پیوند هاش اینستاشو لینک کرده و بود منم اون موقع اوایل اینستاگرامی شدنم بود... من X رو فالو کرده بودم... اونم میدونست ک من منم! و...!
  • اون یکی هم تو وبلاگ قبلی اسمش X بود و دقیقا همین ماجرا هایی ک اینجا راجع ب X بالایی در مورد اینستا داشتیم داشتیم!!!
  • الان داشتم عادمایی ک پیجمو دیده بودن اسمشونو میدیدم... دیدم دوتاشون اسمشون X عه!!! بعد فکر میکنم دوتاشون یکی اند ولی نمیشع! چون قیافه هاشون با هم فرق میکنه!!! اما دوتاشون X اند!! تازع فامیل هاشونم با Y دو تاشون شروع میشع!!!
  • دارم خل میشم... یکی بیاد منو از این جهالت در بیارع! یعنی یکی اند یهو فازش عوض شدع؟! تشابه اسمیعه؟! اوم... ی روح با یه اسم تو دو تا کالبده؟! فازش معلوم نیس؟! همونه رفته قیافه شو عوض کرده شناسایی نشه؟! دختر/پسر عمو اند؟!
پ.ن1:عاخیش:)))

پ.ن2: سوالی بود شفاف جواب نمیدم در صورتی ک در راستای فهمیدن اینکه کیا اند باشع!!!


  • هه هه!یعنی عاشق کارا خدام:)) دو بار شهر کتاب... دو تا شعبه متفاوت... عادمای متفاوت... با منابع مالی متفاوت(پول خودم:/ پول مامان ب خاطر اینکه ب خاطر خاهرشه😎) و همراهانی متقاوت تو ی هفته... ب این میگن ی شروع عالی واسه تعطیلات عید:))
  • لیمو ترشـــ🍋
  • Tuesday 24 Esfand 95

خودش هی پلی میشع!

عاهنگ های 63 و 64 از اون فایل زیپی ک 100 اهنگ داره فازش عین همع! یکشون میگع ک من میتونم بهتر از اون (مرتیکه عوضی!) باهات رفتار کنم و من اون مردی عم ک هر دختری لیاقتشو داره(خاننده خود شاخ پندار😒)و ... تازشم من بهت دوروغم نمیگم وقتتم باهام تلف نمیشع(نیت عاهنگه اینع😅) اون یکی میگع من میتونستم بهت دوروغ بگم اما نگفتم! تازشم هرجا ک میرم ی شبحی از تو وجود داره! ب نظرت چرا مردم دوروغ میگن بعد از خدا طلب جادو میکنن؟!(نیت عاهنگ دومیع همینع!) بعد صدا های خاننده هام یکیع اما خودشون یکی نیستن!!!! 

بعد عاخر اون اولیه ی هو عاهنگ قطع میشع صدای خش خش میاد مث اینکه تو بی سیم دارع میحرفه و خانومه با صدای عصا قورت داده میگه :" دیس وان ایز د موست ریکوعستد!" و اینا... بعد اون عاهنگ دومی از همون اولش شروع میکنه میگه "عای نو عای کود لای، بات عایم تلینگ د توروث!"

حالا این همه نوشتم ک بگم من مث احمقا فکر میکردم دو تا شون ی عاهنگن:|

بعد دیشب یکیشونو گوش دادم دیدم وسطش خانومه نگفت دیس وان ایز د موست ریکوعستد! گرخیده یودم قشنگ:| فکر کردم فضایی ها نویز انداختن رو عاهنگع:|

تازشم اون عاهنگ اولیه ب جا اینکه بگه gentel-man ی جوری میگفت ک انگار میگفت Ger-no-man بعد من فکر کرده بودم اون عاقاهه ک با اون خانومه بد رفتار میکنه ک خاننده هه میخاد بیاد نجاتش بده آلمانیه (german!) بعد داره مسخره اش میکنه میگه ger-no-man:| اینقدم خنگ نیستم:| عاخه وسط جنتل من رو نمیگفت عه! میگفت o! انگار اینجوری بود:gentol-man!

تازشم خعلی عاهنگای باحالی اند هی همش تو مخم دارن پلی میشن پست سر هم در هدی ک این دو روز ام پی تری میبردم مدرسه همش تو گوشم بودن:/

عادم عاهنگ خوبم میخاد بده بیرون باید ب فکر بچه مردم باشع!!!!

+هه هه! فردا تمومع مد!!!

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Monday 23 Esfand 95

برای YuKa(رمز اسم شهرت^^)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • لیمو ترشـــ🍋
  • Saturday 21 Esfand 95

تصویب نشد!

نظرات خوصوصی نمیشع... بیشترین تاثیرو نظر "مدادرنگی"جان گزاشت با تحدید زیبایش!!!:))))

+ هنوز چهار تا ری اکشن ثبت نشده... بعدم ری اکشن های خاصی نیس:| اینقدر تو بهتم ک چیز زیادی نمیشع گفت!!! صرفا میشه ی لیست ک بدونم چی دیدم چی ندیدم!!!

+الکی مثلا مامان نمیدونه قراره با شادی بریم براش جایزه بخریم:| تازه خیلی الکی ک نمیدونه قراره چی باشه :| آه پولان (پول+حروف جمع عربی ان! مثال:کفشان!) عزیزم خعلی زود دارن میرن💸💸💸

++باورم نمیشه همچون کاری کرده😒

+++ هی ی چیزیه میخام اینجا بزارم نمیشع:|
  • لیمو ترشـــ🍋
  • Friday 20 Esfand 95

خرید + لباس عید و دیگر ماجراها!

[میخام کلا نظرات رو خوصوصی کنم... نظرتون؟!]

وای خدای من...

چ قدر من کلا ب خرید علاقه دارم!!! در حد مرررررگگگگگگ

بابا میگع یه ماه میخام حقوقمو کلا بهت بدم بعد تو قستا و خریدا و قبضا رو بدی ... من تو اون ماه اینقدر خرید میکنم بابا ورشکست میشع؛)) ن در یک ماه بلکه در 10 روز:)))))

با خاهران رفتیم لباسای منو کامل کردیم😎 بسی خوش گذشت مخصوصا اون شکلات عه خععععلی چسبید😍

سخن بزرگان:" لیمو لباسات ی جوریه ک ب جای عید دیدنی انگار داری میری جنگ:|" 


+وای! بابا کتاب High1 رو برام خریده... اصلا سیستمشو نمیتونم درک کنم!!!! اصصصصصلللللااااا! حتی Student Book اش هم Work Book عه انگار! تازه اون کتاب کمکه ک همیشع کمه اینقده زیااااااااااااددددددددههههههههههه! گرخیدم قشنگ!!!


++دیشب بعد از انجام نصف خونه تکونی داشتم عاهنگ گوش میدادم... خانوم هدفون گفت:"Low Battery" و بعد پنج ثانیه عاهنگ رو ادامه داد و دوباره:" Low Battery" بعد مثلا 3ثانیه عاهنگ... [این ماجرا ادامه دارد!] جوری شد ک فقط پشت سر هم هی میگفت... احساس میکردم الان خانوم هدفون میاد بیرون میزنه تو صورتم میگه :"Do u underestand Low Battery?!" بعد بیخیال شد:)) دوروغ میگفت خانومه:) اندازه ی ربع هنو شارج داشت😄😆


+++دیروز اتاقم برق میزد... الان دوباره گند خورده توش^^ ولی بنیادی تمیزه😆


++++ هه هه! چ قدر خوش گذشت امروز با بچه ها با اوتوس برگشتیم:)) مهشیدکو عصبانی بود... شادی فازش معلوم نبود... منم هی اینارو با هم آشتی میدادم و میخندیدم:))



  • لیمو ترشـــ🍋
  • Thursday 19 Esfand 95
لیمو.
همین:)