۱۷ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

امتحانات ته!

یکی از جذاب ترین امتحاناتن برام...

اینا ک برن دیگ راحت میشیم...

و ی چیز جالبی برام وجود دارع!

زمان در این مدت در تند ترین صورت و کند ترین صورت میگذره! یعنی تا روزی ک قراره امتحان بدی مثل چی تند میگذره و تا روز عاخرش بسیار عاهسته!

و اینکه خیلی زیاد استرس دارم و درس نمیخونم! مثلا من 2ش امتحان زیست دارم الان فقط ی درس خوندم:) امروز باید 4تا فصلو تموم کنم میفهمی؟!4 تا!

بعد اینکه عاشق رنگی رنگی کردنم:) هی زیستو با ماجیک های گوناگون رنگی رنگی میکنم حال میکنم درس میخونم:))

وای! تازه در این اوضاع کلاس زبانم باید برم:) میدونی روحم خستع میشه ها! ولی کلا حال میکنم باهاش! مثلا روز تمام تصوراتم از اگزیلی-نعحسزجبجهکب6 ورب ها و مدال ورب ها ب هم خورد و دیگ هیچی ازشون بلد نیستم!!! حتی ی جمله عای کن دو دیس رو با شک میگم دیگ:| بعد تیچر هم فکر میکنه من خعلی خنگم!:) چون سوالات بسی چرتی ازش پرسیدم تاحالا ؛)

وااااای! 

بعد در این ایام امتحانات ته فیلم دیدن و عاهنگ گوش دادن آی میچسبه... وای میچسبه!!! نوبت اول سریال شرلوک رو کامل دیدم:)) الان هم فیلم هایی ک خاک میخوردن رو میبینم هی:)) مثلا چند روز پیش مسی پرگرین اند... رو دیدم... هه هه! خوب بود:)

خلاصه ک با این اوضاع تا تهش ی سکته ای چیزی میزنم! چون همین الانم که دارم اینا رو مینویسم دلم حالش بده و داره خود زنی میکنه ک پاشو برو درست رو بخون:/

فعلا!👋

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Friday 29 Ordibehesht 96

✊✌

Now It's time to get started...

Stronger than ever...

Smarter than ever...

Happier than ever...

It's time to show myself how much I can handle!

It is the biggest and the newest,

And now just wanna be on my own

Let go of other ppl's negative effects,

My mind's negative opinions,

And not to overcare about other ppl.

Just let them go, keep calm and be victorious!😎

[Oldest LEmoo ever😅]

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Wednesday 27 Ordibehesht 96

چرت گویی های مغز من!

  • (از عنوان پیداست این پست پر چی عه نه؟!)
  • دیشب داشت ب اینکه پرنیا وسط کوچه یه هدفون صورتی گزاشته رو گوش من فکر میکرد، میگفت اصل هدفون مشکلی نداره... ولی ی هدفون صورت جیغ روی چادر:/ عاخه این قابل قبوله؟! بعد میگه:"لیمو یکی از بزرگترین اجهاف(اجحاف؟) ها در حق قشر چادری همین مسعله هدفونه، نه؟!" منم رفتم نوشتمش رو پنجره و گرفتم خابیدم تا ساکت شه:/
  • دستور داد:"قهقهه" وچند ثانیه بعد ندا خنده اش گرفته بود، خانوم یزدانپناه(مطمعن نیستم فامیلشو) خنده اش گرفته بود حتی نگاهشو از جلو گرفت و ب من نگاه کرد، بچه های راننده سرویسه مثل اینکه ی موجود فضایی میبینن بهم نگاه میکردن... مغزم میگفت:"قهقهه بزن وگرنه اینقدر چرت و پرت درموردش برات میبافم ک دیوونه شی... بخند ابله!" و من اینقدر خندیدم ک هیچ کس نفهمید چ م!"^^ چند دقیقه بعد ک از ماشین پیاده شدم گفت:"آفرین، بازیت عالی بود!"
  • ی مشکلی ام ک داره در لحظه فازشو عوض میکنه... کلی شادی رو اذیت کردی و خندیدین و اینا بعد داری وسایلت رو جمع میکنی و جامدادیت نمیره تو کیفت. ی هو داغ میکنه جرقه میزنه خل میشه فحش میده و تو تمام این مدت دستت رو صورتت عه و نمیدونی باید چی کار کنی تا مغزت حالش خوب بشه!
  • براش(این سوم شخصه مغز جان نیس!) عاهنگ "Nancy Mulligan" از "Ed Sheeran" رو فرستادم (عاهنگه یکی از بهترین و زیبا ترین و شاد ترین عاهنگایی عه ک شنیدم)  بعد میگه عاقا نمیفهمم میدونی چی میگم یا ن ولی با این عاهنگه از این رقص محلی ها خوبه ک خانوما دامن بلند دارن و عاقاها لباس رسمی پوشیدن و با هم میرقصن! بعد میگه نمیدونم فهمیدی یا ن... اون موقع درک نمیکنی ولی بعد ک گوشش میدی مغزت بشکن میرنه و میگه: بیا!فیلمشو پیدا کردم... حالا با عاهنگه رو هم میندازم حالشو ببر!
  • در عین اینکه میخاد مکالمه ادامه پیدا کنه موضوعی برای ادامه پیدا کردن پیدا نمیکنه و طرف فکر میکنه تو نمیخای مکالمه ادامه پیدا کنه درحالی ک میخام،مغزمم میخاد ولی کمبود موضوع و درس نمیزاره و بعد مغز جان میگه عه! چرا پ تموم شد؟! و بعد میگه خودم جبران میکنم و حرف میزنم و من هم تلاش میکنم درس بخونم و اونم حرف میزنه:/ درگیری های مزخرفی داریم:/
  • (فکر کنم این پست رو هی چیز بهش اضافه کنم شاید!)
  • لیمو ترشـــ🍋
  • Tuesday 26 Ordibehesht 96

کج فهمی موسیقی!

عاقا لیسنینگم افتضاح شده...

یعنی من میگم افتضاح شما ی چی میشنوین:/

هه... تو مدرسه که سلام بمبئی دیدیم هی نمیتونستم تمرکز کنم ب زیرنویس فارسیش نگا نکنم:| نگا نمیکردم نمی فهمیدم! خاک بر سرم!

از بحث اصلی دور نشیم...

عاقا وقتی رم رو بزنی تو هدفون ک اون خانومه بهت نمیگه:"لیمو جان؟! عزیزم؟! اسم این عاهنگه بارسلونا عه!فهمیدی؟!" فقط بلده بگه لو باتری:/ 

بعد این عاهنگه ی جاش میگفت تو خیابون برقسیم اند باس الون!

هی من داشتم میگشتم ربط بین تو خیابون رقسیدن و اوتوبوس خالی رو پیدا کنم ک الان بزرگترین شکست عمرمو خوردم...

نمیگه این باس الون! میگه این بارسلون:| شهر بارسلون:/ وای:/

(البوم ÷ اد شیرن توصیه میشه)

بای!من رفتم خودکشی:/

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Monday 25 Ordibehesht 96

و امید را باید ازموسیقی گرفت!

 

Seeing is deceiving, dreaming is believing
It's okay not to be okay
Sometimes it's hard to follow your heart
Tears don't mean you're losing, everybody's bruising
Just be true to who you are

یه صدایی داره طرف... یههههه صدااااایییییی دارعا!!!! اصلا ی چی مینوسم شما ی چیزی میخونید!!!

خیلی دوسش دارم اینو! ی امید واقع گرایی توش وجود دارع! مخصوصا اونجا ک میگه(ترجمه دقیق نمیدونم شاید استلاح باشه من ترجمه کلمه ب کلمه مینوسم) انگار خود واقعیم رو لب تاقچه جا گزاشتم!!!!^^ ی احساس هه هه خاصی هست:)


دریافت

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Saturday 23 Ordibehesht 96

آینده جان... خوش اومدی:)

امروز تقریبا تصمیم ام رو رسمیش کردم...
پس از مذاکرات و تفکرات و اشک های بسیار(از روی اینکه نمیدونستم میخام چ کنم) ب ی نتیجه ای رسیدم... نتیجه ای ک مدت ها بود ولی رسمی شد الان!
من ب عنوان یک عدد دانش اموز عه خل عه تجربی برای اینده ام 2 تا راه رو انتخاب کردم:
1.میرم کنکور هنر میدم و ی رشته گوگول مثل نقاشی یا عکاسی یا صنایع دستی میخونم.
2. کنکور زبان میدم و مترجم میشم!

امروز رفتم بودجه بندی هارو از اون خانومه ک خنگه(:/) گرفتم و... هه هه! ی چیزای جذابی داشت:) میدونی برام خعلی جالب بود!!!
از اینکه الان میدونم میخام چیکار کنم خیلی خوشحالم!!! خیلی زیاد!
خانومه خنگ بهم گفت خب پس چرا اینجایی؟! و من نگاهش کردم:) یادم میاد نهم ک بودم هیچ کس نبود ... اوم، بهتره بگم هیچ کس نبود که سفت پشتم باشه... فاعزه غیر مستقیم هم تایید میکرد و هم بعضی اوقات میزد زیرش... یادمه اون روز ک داشت نسیحتم میکرد چ قدر خوب بود!!! تو مدرسه هم رفقا یا میگفتن حیفی یا میگفتم منم میخام برم(الان بیشترشون دبیرستان میرن:/)
من واقعا قصد هنرستان داشتم! کسی نبود ک بگه برو من پشتتم! توروشون وایسا! و من الان اینجام... با زیست و شیمی و فیزیک سر و کله میزنم و دوروز دیگه امتحان رسانه دارم!
من از راهی که اومدم پشیمون نیستم... اطمینان اینکه بابا کاملا پشتم عه رو الان دارم. میدونم میفهمه چی میخام... میدونی... میترسیدم! بابا گفت من نمیگم نرو! ولی میگم برو دبیرستان... و من، با خودم گفتم لیمو، اگ بری و پشیمون بشی بابا رو صد درصد پشتت نداری! ته دل بابا، اون ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته ته دلش... تو ی گوشه تاریکش ی صدایی میگه من ک گفتم!!!! هیچ وقت ب روت نمیارن ولی هست... پس، ولش کردم:)
یکی از بهترین اتفاقات عمرم اینه ک برادر الان ی جایی تو سیستم پزشکی مملکت عه و اگ باعث نشده بود بابا خیلی چیز هارو راجع بهش بدونه شاید باعث میشد مامان و بابا ازم پزشک شدن رو بخان... من قدرت اسیب زدن ب ی موجود زنده رو ندارم مگر اینکه خعلی خعلی خعلی خعلی خعلی خعلی خعلی عصبانی بشم:دی
من هنر رو دوست دارم... من انگلیسی رو هم دوست دارم ولی ب عنوان plan B!
چون دومی رو میتونم بدون تحصیلات دانشگاهی ب ی جایی برسونم!
شاید چند سال دیگ بیام پست بزارم: میتونین منو بشناسین! فلانجا رو نمایی از کتاب ترجمه منه! 😜
مدرسه رو هم واقعا میخام عوض کنم... اینجا نمیتونم باشم تنهایی! شاید خاطراتی ک دارم ازش اذیتم کنن! وقتی "تنها" تو حیاطش راه برم ناراحت باشم :) یا وقتی برم تو دفتر یاد گریه هامون سر فیلم ها بیفتم! یا ... ازش متنفرم! حال بد مامان از اولین جلسه عه مسخره شون شروع شد!!!
خانومه خنگ میگه من بهت توصیه نمیکنم! هرجا بری بدی هست... خوبی هست! میگم حد اقل اونجا بدی اش مال درسای اصلی مث شیمی نیس:|
برای اولین بار مشتاق یاد گرفتن و درس خوندن شدم و حاضرم تابستونم رو فدا کنم...
من شخصیتی دیوانه و غیر عادی و خل دارم... هیچ وقت انسان "محبوبی" نبودم! و فقط ی سری عادم های خاص طنز تو حرف زدنم رو حس میکنن... پس من نقشم تو جامعه رو ب صورت غیر عادی بازی میکنم :)
نمیدونم چرا نوشتم، چرا منتشرش میکنم... همیشه ی چیز هایی دارم ک میخام بیان بشن! مهم نیست چی باشن... بیان شدنشون مهمه!

I just wanna do this, be this, and I will...

پ.ن بی ربط: یکی از وحشتناک ترین چیز های دنیا برام اینه ک ی سوال بی پاسخ بمونه... ی پی ام بی پاسخ بمونه... ی اس ام اس بی پاسخ بمونه... ی نظر بی پاسخ بمونه... خیلی برام سخته! خیلی زیاد:|
  • لیمو ترشـــ🍋
  • Wednesday 20 Ordibehesht 96

عاقا، خب یعنی چی؟! :(

مامان میگه زنگ زده گفته میخاد بره نمایشگاه کتاب چیزی خاستید بگید...

من ی لیست 100 تایی از کتابای گودریدرز رو دارم ترجمه هاشو پیدا میکنم (نمیدونین ی سری کتاباش چ قدر سروصدا کردن من نمیدونستم!!!) و ی سری کتاب هم تو اینستا پیدا کردم و فقط پنج تا... میفهمی؟! پنج تا کتاب بهش گفتم بگیره!!! ک اونام صد درصد کامل نمیشن و دو سه تا کتاب میشه!!!

:((((((((((

من کلی کتاب میخام! ولی خیلی زشته بهش بگم برام کلی کتاب بخره:/ چون کتاب میخره پولشو نمیگیره! از نظر من خوبه ها:دی ولی از نظر عقل و شعور و صد درصد مامان اینا خیلی بده:/

وااااااای! کتآااااااااب😍 ولی فقط پنج تا:/ 😢


پ.ن: اصلا چ طور دلش میاد بدون من... بدون مننننننن بره :/ ایش!

پ.ن2: واییییی الان یادم افتاد سری ارباب حلقه هام میتونستم بگم بگیره:| اه! اه! اه!!!!!

پ.ن3: اصلا خودم بعد از امتحانا میرم شهر کتاب عه چهارباغ عه خفن هر چی خاستم میگیرم! تا اینا باشن دیگ دل منو نسوزونن و هی دلمو خوش نکنن "میبرت خودم حتما بابایی" 😒 

He will pay 4 this [Evil laughing!!!!]😅

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Tuesday 19 Ordibehesht 96

What I need to be told:

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Sunday 17 Ordibehesht 96

کم کم منقرض میشیم!!!

پلاسکو ب یه عالمه از اتش نشان هامون اسیب رسوند،

ریز گرد ها رو اعصاب اهوازی ها و ... بودن،

تو عید داخل جاده ها خیلی ها تصادف کردن،

سیل اومد ملت رو برد،

الان معدن چی ها...

فکر نکنم چیزی برای گفتن مونده باشه!

  • لیمو ترشـــ🍋
  • Thursday 14 Ordibehesht 96

یکی از رویایی ها:)

امروز عصر یکی از بهترین پارت های زندگیم بود:
هوا ابری☁
ی نم کوچیک بارون💧
ی هوای گوگولی سرد❄
چهارباغ😍
رفقای کلاس زبان🙊
و مهم تر از همه: گوجه سبز😍😍😍😍

نمیدونین چ شکی بهم وارد شد ساعت چهارم که زیست داشتیم... :) شده دیگ:)
بابا نمیبردم تهران:) مشکلی نیست:) ی چیزای مهم تری وجود داره!
  • لیمو ترشـــ🍋
  • Monday 11 Ordibehesht 96
لیمو.
همین:)