#21

قصد داشتیم این هفته هماهنگی که تو کلاسمون تازه به دست اومده رو به رخ همه بکشیم. قرار بود امروز[پنج شنبه] وقتی عاقای کلانتری میاد سر کلاس ما با ی کلاس خالی مواجه بشه... قرار بود خودمون تعطیلش کنیم و بخاطر این کار ی استرس ریزی ک ب خاطر اولین بار بودنش بود تو دلمون داشتیم... ک بعد اعلام کردن مدرسه ها پنج شنبه تعطیله:| خوبه ک نمیریم... ولی خو چرا گند میزنن ب هماهنگ بازی ما|:


داشتم همینجوری تو نت میتابیدم. نوتیفیکشن اومد ک تهران زلزله اومده. داشتم سکته میکردم. ب برادر اس دادم. جواب نداد. 10 دقیقه گذشت ک جواب داد... یعنی مردم و زنده شدم... بعد فقط من بیدار بودم. ب هیچ کی هم هیچی نمیشد گفت! نگو ک برادر اصلا نفهمیده بوده زلزله رو:| کلی با خط مامان، از طرف مامان باهاش حرف زدم و توصیه ایمنی کردم:)) هی با احترام حرف میزد و بله چشم میگفت:)) حیف شرایط جور نبود وگرنه کلی سوع استفاده میشد کرد از اینکه فکر کرده من مامانم ... میتونستم کلی از وسایل هاشو ب غارت برسونم:))

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

#20

دقت کردی چ قدر حال همه مون بده؟!

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

#19

Mood:
Miss you
Louis Tomlinson
(you can find it in this chanel👇)
Suggested Chanel:
۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

#18

جونگ هیون(؟) از گروه کره ای شاینی با کربن مونوکسید خودکشی کرده.

میدونی... حقیقتا قضیه ناشناخته و وحشتناکیه برام خودکشی هرچند تا دوسال پیش بسیار جذاب بود!

و اینکه خودکشی ی سلبریتی برام خیلی ناشناخته تر هم هست... چون ما داریم میبینیم ک یه عالمه عادم ب خاطر اینکه نمیتونن ب رویاهاشون دست پیدا کنن. ازادی ندارن. پول ندارن. خودکشی میکنن و کسی ک از نظر ما (حقیقتا ک نمیدونیم! تو زندگیش نبودیم ک)  از نظر ما همه چیز دارع و بسیار خوشبخت عه خودکشی میکنه...

چی میشه ک ی نفر اینقدر ب پوچی میرسه ک خودکشی کنه؟ چ قدر درد میکشه ک دردی ک در حین از دست دادن زندگیش میکشه هیچی نیس..

چ قدر زندگی بهش فشار اورده ک قید همه چی رو زده و جون خودش رو گرفته... چرا اینقدر ک جرعت داشته زندگیشو پایان بده جرعت نداشته اونو نگه داره؟ ی جوون 27(21؟) ساله... چ قدررررر چیز های زیادی همچنان میتونست داشته باشه تو زندگیش...

قضیه خیلی پیچیده ایه!

خیلی پیچیده!

۱ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

#17

ترجیح میدادم ی چیز ثابت بود تا میتونستم کم کم زیادش کنم.

الان نوسانات زیاااااادی داره! ی هفته 19 ساعته. ی هفته 28 ساعت ی هفته 25 ساعت.

ک خعلی کم و بده.

اگ مثلا پایه اش 20 ساعت بود و هی میشد کم کم اضافش کرد عالی بود.

بزرگ تر از این اینه ک خعلی مودی عم! و دارم تبدیل میشم ب خابالو ترین موجود دنیا:))

پ.ن: داشتیم باهم حرف میزدیم... گفت خب... تو کی کنکور داری و اینا؟ گفتم ایشالا سال دیگ! گفت باورم نمیشه:)) تو همچنان خعلی کوچک و بچه میزنی و رفتار و اینات اصلا ب عادمی ک دوسال دیگ میره دانشگاه نمیخوره! خندیدم. تو دلم گفتم نمیدونی اوضاعمون ازینی ک هست داغون ترع! تو حیات همه با هم رقص پایی ک کیمیا از موزیک ویدیو یاد گرفته رو میریم و از خنده رو زمین ولو میشیم:))

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

#16

انتظارم از سیا خعلی بالا رفته بود... با اون صدای فوق العاده اش ک تو کارپوا کارآاوکی(؟) اهنگ دامیموند رو میخوند و اهنگ شندلیر و ...
بعد فهمیدم البوم جدید داده بیرون. دانلودش کردم. ی عاهنگ داره میگه پاپیز عار فوراور:| سیا؟ شرم کن! بعد با خودم فکر کردم... داشتم در حد استاد شجریان و اینا براش احترام قاعل میشدم! الان ب عنوان ی عادم عادی بهش نگا میکنم:))
۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

#15

ازین لحظه...

من رسما یک عدد زبان آموز خعلی خفن سطح Ad1 حساب میشم!

#تازه_ب_دوران_رسیدگی!

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

#14

چ طوری میتونن تو چت هاشون از ایموجی استفاده نکنن؟ من تو چت های دوستانه معمولا کلی ایموجی استفاده میکنم...😬

دوساعته حرف میزنه از هیچی استفاده نکرده:/

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

#13

هه! ببین چه هشتگی بهش افتاد:))

میدونی... خوشم نمیاد زیاد ازش! از ترم های نوجوانان با هم کلاس داشتیم. ی مدت هم دوست و رفیق حساب میشدیم... یادمه میترا(اونی ک از من بزرگ تر بود، پوستش تیره بود، عاشق خانوم سلطانی:|| بود) احساس میکرد بهش خیانت شده و اون دختره خعلی نامرده ک اومده با من دوست شده:|| بعد یکمی گذشت و ترمامون عوض شد و ... اونا تعیین سطح دادن اومدن بزرگسالان و من همچنان نوجوانان بودم.

یادمه سر کلاسای خانوم استکی با هم ی خورده دعوا و چشم و همچشمی داشتیم...(ایام سوپر طفولیت)

تا گذشت و این ترم... شعبه اپادانا بوده و انتقالی گرفته و اومد کانون ما... سر کلاس ک دیدمش... حس خوبی نداشتم...

کم کم نزدیک تر بهم نشست! جوری ک ی بار گفت کیفتو از صندلی کنارت بردار تا من بشینم... خودشو خعلی دوست و رفیق میدونه باهام... ولی من😕😒

دوسش ندارم. همیشه احساس میکرد از من خعلی خفن تر و باهال تر و کول تره... ایش!

بعد هی احساس میکنه ک ب خاطر اینکه خانواده اجبارا میفرستنش زبان باید براش دلسوزی کرد و اینا... انتظار خیلی صمیمی بودن باهامو داره. طوری ک من و میترا(میترا جدید... رفیق جان💜) ک میگیم میخندیم ب خودش اجازه میده بگه چی میگین و اینا:/

بعد گرامر درس یک رو نداشت خلاصه شو... پی ام داد بهم. جوابشو دادم و براش فرستادم...

اینو نگفتم: شالگردن گروه گریفیندور دارم... بعد بوک مارک هری پاترم رو گزاشته بودم لای کتاب دفالت این اور استارز ک داشتم میخوندم. دیدش. گفت عه شالگردنا یکی اند! گفتم عاره. اصلا همونه. و فهمید ک من ی پاتر هدم... فکر کرد ی نقطه مشترک بین منو خودش پیدا کرده😒

حالا عکس های پروفایل گذشته اش رو ک ببینی گل و تکست عه... زمانی ک ب من پی ام داده ی زمان برگردان گزاشته پروفایلش... امروزم قلعه هاگوارتز...

الان ب خودم بگیرم؟

نگیرم؟

بی تفاوت باشم؟

ایش:||

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

#12

صبح خونه موندم و نرفتم مد ب قصد اینکه زبان بخونم.

هرچند ک مهدیه اینا خونمون بودن و با حضور اونا کاملا نمیشد درس خوند😅

ولی ب هرجهت، دیگ خوندیم ی 4.5 ساعتی ک رفتیم زبان.

خعلی ترسیده بودم و خعلی گرخیده بودم!

کانون هم ک رسیدم در حال جان دادن بودم. میدونی. ازون حداقل 1500 کلمه ای ک بود(هرچند میشه گفت 3000 تا!) 200 تاشو بلد نبودم(چ قدر کار کردن با این ارقام راحت شده. یادمه ی ترم میگفتیم 800 تا کلمه داره😱 و در حال گرخیدن بودیم اما الان😂) اون 200 تا اونایی بودن ک ب هیچ وجه یادشون نمیگرفتم!!! قیدشونو زدم دیگ!

سر جلسه امتحان خم ب خاطر لیسنینگ خعلی جلو نشسته بودم و کنار میز تیچر بودم. هی تمرکزمو از دست میدادم:/ خعلی بد بود:/ 

بعد ی ریدینگ هم داده بود راجع ب وایکینگ ها! لامصب خعلی پیچیده بود! از ی صفت loving دار باید ب ی جواب 1 خطی میرسیدی! وات د فاز برادر:||

دیگ؟ چیزه رو هم هی اکی نبودم... اون ک راجع ب رایتینگ و اینا بود... بعد هی "حالشو نداشتم" نقش تک تک شونو پیدا کنم:/ منم همینجوری زدم😂 فکر کنم درست بود:))

وای... تو راه برگشتو بگو! امسال نرفتیم دم راسپینا چیز بخریم ☺ چون پرنیا 2ش فاینال داره میترا هم فردا کلاس امتحان برنامه نویسی داره واینساد! زودی رفت. خعلی افسرده وارانه برگشتم خونه:( خعلی بد بود.. چون هی حواسم ب فاینال و اینا بود و اینا!

تو خونه هم مهدیه ی جریان رو باحال و کول نشون میداد! وگرنه ک سکته کرده بودم:))

بعد نمره کلاسیمو انگار دقیقا مثل ترم پیش داده! چرا؟! من ک فعالیتم تو کلاس خعلی بیشتر بود:/ بعد غایب هم نداشتم:/ بعد جواب دادنمم خعلی خوب بود:/ ایش:/ فکر کنم ترم پیش هم دقیقا همین نمره رو بهم داده بود😒

ولی خدایی خعلی زیاد پیشرفت کرده بود نمره کتبیم😂

اه خدا.

چ قدر من ازین بخش زندگیم خوشم میاد:)) چ قدرررر شیرینه برام:)

وااااای! دیشب بابا ک از سر کار اومد رفتم پیشش سلام کنم و اینا. اشک تو چشمم جمع شده بود گفتم بابا میفتم! گفت ن و من نوشته بهت میدم ک تو نمی افتی😂 با 60 پاس میکنی ولی نمی افتی(خودمم مطمعن بودم😂) ولی از نظر روح و روانی داشتم خودمو عاماده میکردم! ک اگ افتادم نرم خودکشی کنم!

ک بالاخره...

یکی از سخت ترین ترم های کانون را...

با نمره ای بسیااااااااااااااااااااااار درخشاااااااان...

یعنی 90 پااااااااااااااااااااس نمووووووددددیییییییمممممم!

💃💃💃💃💃💃💃💃💃💃💃💃💃💃💃💃💃💃💃

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
These are things coming out of my head.
Sometimes bullshite
Sometimes good things.
That's it!
آخرین مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان