#92

Hello Summer:)

۱ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

#91

کلی کلمه با معنی های مختلف تو مغزم رژه میرن.

ی بخشی از مغزم هم برا خودش هی داره ویژگی های پارگراف هارو مرور میکنه و ب بخش دیگ نگران Fail شدنه...

اینم بگذره راحت شیم:)

۱ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

#91

چه خوب قبلا میتونستم خودمو خالی کنم.

هررررچچچیییی تو دلم بود و اذیتم میکرد رو میریختم بیرون. مهم نبود چ قدر خسته کننده. مزخرف و یا ... باشه. همه رو میگفتم.

الان کلی حرف توی سر و دلم مونده ک میدونم عاخرش ی عاقبت خطرناکی پیدا میکنه. اینو میدونم.


۰ موافق ۰ مخالف

#90

He looked at me in the eyes and said, "Marry someone who loves the stupid thinds that you do and enjoys it!"

I replyed, "Should I marry you?"

And there was a gentle smile on his face :)


+No. I won't get married... Relax

۲ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

#89

I just wanna be out there.
In a foreign country... with people who I have no idea what their real culture is..
"I" wanna be the stranger.
Wanna talk with a language but my mother-tongue.
I wanna live in a bigger world... MUCH BIGGER WORLD!
۳ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

#88

امتحان فیزیکمو حقیقتا گند خاهم زد...

تشریحی هیچی حالیم نیست. مساعل ته فصل 3 رو هم بگیر نگیر داره ک بلد باشم یا نباشم...

واقعا تو این چند روزه اینقدر اتفاقای زندگیم جذاب تر بودن ک I didn't give a f**** about PHYSICS! 

تازع سرما هم خوردم:||فکر میکنم بدنم وقتی حوصله اش سر میره سلولاش ب هم میگن:" داداچ بیماری جدید چی اومدع؟!" اون یکی جواب میدع:"فقط ورژن جدید سرماخوردگی داریم... بدم؟!" دیگ سلوله قبول میکنه و کل زندگانی منو ب گند میکشه!براش هم فرق نمیکنه  تاستون باشه یا زمستون:||


اصلا اصلا اصلا اون چیزی ک انتظار دارم نیست... احساس میکنم هنوز کلی چیز هست ک باید یاد بگیره و قاعده و قانون بازی رو بلد نیست... اینو تو تک تک کارایی ک میکنه پیداست.. اینکه نمیدونع چطور باید قدر دانی خودش رو چ صورت اصل چ ب صورت فیک نشون بدع... روم نمیشع بهش بگم... اون ی چیز گنده ای همیشه تو فکرشه: I'm Beyond the rules! و این تنها عجیب غریب ترش میکنه...

۲ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

#87

My own misunderestanding takes away my friends....

I am so pessimistic...

۲ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

#86

-چرا کشتیش؟ چرا ب قتل رسوندیش؟

+جناب سروان... وقتی چیز میخورد خعلی سروصدا میکرد... از جویدنش گرفته تا قورت دادنش... دیگ نمیتونستم تحمل کنم!
۱۲ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

#85

I had all and then most of you

Some and then Non of you

Take me back to the night we met!

این زیبا ترین و ب نظر من پر معنی ترین بخش آهنگ the night we met از Lord Huron عه. همون اهنگی ک Clay و Hannah توی مراسم دنس دبیرستان باهاش رقصیدن.(اگ اینو بدونین شاید ی معنی دیگ ای براتون پیدا کنه!)

ی غم و عشق خاصی توشه... داره میگه من همه تورو داشتم. کاملا مال من بودی و بعد بیشترت مال من بود.... من صاحب بخشی از تو بودم و بعد هیچی از تورو داشتم(کاملا از دستت دادم) البته این معنی تحت اللفظیه(درست نوشتم؟) ولی فکر کنم مفهومو میرسونه...

کاش ی چیزی وجود داشت ک میتونستم اون احساسی رو که الان داشتم رو آپلود کنم و شما هم همون حس رو تجربه کنین.

۳ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
These are things coming out of my head.
Sometimes bullshite
Sometimes good things.
That's it!
آخرین مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان