حَسبـِــ حالِــ لیمو تُرشــ...

صرفا جهت تخلیه و ... شادمانی!

#107

من یکی از بزرگ ترین‌ عارزو هامو از دست دادم.
نمیتونم برم برای برادر کت و شلوار بخرم:)
با زنش رفته:)) عوضی!
۴ نظر

#106

اعتراف میکنم دلم میخاد یکیشونو اتفاقی تو خیابون ببینم و کلی خرزوق شم که عههههه ببین کی اینجاست و اینا... اما همه شون فقط دارن درس میخونن😐

۱ نظر

#105 کمپین کوله پشتی مهر


میدونم ک این موقعیت وحشتناک ترین چیز دنیاست.اینکه ببینی کلی عادم لوازم و سایل جدید و گوگولی خریدن و تو هیچی خیلی زیاد سخته! 

بیاین کمک کنیم بهشون. اونا خودشون انتخاب نکردن ک تو ی خونواده ای ک نمیتونه براشون همچین چیزایی رو فراهم کنه ب دنیا بیان و مامان بابا هاشونم اگ میتونستن براشون بهترینا رو فراهم میکردن.

برای اطلاعات بیشتر مراجعه کنین ب اینجا

۰ نظر

#104

I am so fucking happy and nervous and sad and all that stuff together!

۰ نظر

#۱۰۳

درگیری اساسی یی با خودم دارم. اینکه نمیدونم قراره چی بشه:))

و چنین مواقعی moody بودنم خعلی جدی تر و بدتر میشه ب طوری ک تو فاصله های زمانی حتی ۱۰ دقیقه یا کمتر احساس خوشحالیم ب ناراحتی تبدیل میشه و برعکس.

کلی در مورد ی سری کارایی ک نباید، استرس میگیرم و هی خودم باید ب خودم بگم ک ن تقصیر تو نیست یا اون طرف حتی ب کمترین اندازه هم اهمیت نمیده!

کتابخونه هم ک میرم کم کم هی دارم خوشبختانه بیشتر ب شرایط عادت میکنم و ساعت مطالعمم بد نیست و تهش چیز مفیدی ب نظرم وجود داره هر چند ک در زمینه مرور داغانم:))

کلاس زبان هم خوبه. و خوش میگذره:) جزو شیرینی های این دوره زمانی قطعا ب حساب میاد و نمیدونم توی مهر قراره بدون کلاس زبان چ بلایی سرم بیاد(اگ پاس بشمD: ) دیروز داشتیم حرف میزدیم و من ساکت بودم. یهو بحث المان پیش اومد و من گفتم ولی خیلی طول میکنه ک بتونی بری برای مصاحبه. و من کلمه مصاحبه رو یادم نمی اومد و فارسیشو گفتم. یهو بچه ها تصحیح کردن "اینتِر ویو" و من :||||| شدم ک همچین کلمه ای یادم رفته بود. درحدی داغان بود ک همه شروع کردن ب خندیدن... حتی تیچر! و ی موضوع دیگ ای ک وجود داره اینه ک الان نصف کتاب درس داده شده و مستر قبه هنو ازمون درس نپرسیده:|| و رو اعععصصصصااااببب منه! اولین باره ک اینقدر دیر داره ازم درس پرسیده میشع!

دیگ چی؟ یکمِ خیلی زیادی هم نگران کارای محمدم. از طرف خاهرا موج منفی خیلی زیادی برای مراسمشون وجود داره. من هی تلاش میکنم خودمو خارج از بازی های کثیفشون(!) نگه دارم ولی خب! بالاخره عادم قاطی میشع دیگ!

برای اولین بار خودم رفتم یک عدد عاهنگ Drake دانلود کردم. همون In my feelings ک چلنجش هم راه افتاده ملت تو ماشینشون عاهنگو پخش میکنن بعد وسطش پیاده میشن از ماشین و در ماشینو باز میزارن و ماشین اروم‌ حرکت میکنه و اونام با این تیکه Kiki, do u love me? R U riding? Say u never ever leave beside me,  و ... میرقصن.(یادم رفت اصلا اولش در مورد چی میخاستم بگم:|) خدایی فقط اولش عاهنگ جذابیه:)) بعد هم هی ب عادمای مختلف مثل کی‌کی و کِی‌بی و کیتی و راشا(؟) هی همینو میگه:| چند تا عاخه ب صورت همزمان؟ :))

رو مورد البوم جدید پَنیک! اَت دِ دیسکو هم هستم:)) عاهنگ های High Hopes و Roaring و Hey look Ma, I made this خعلی خوبن. این گروه ازوناییه ک وقتی البوم جدیدندارن هیچ فیلینگی راجع بهشون نداری و وقتی عالبوم میدن عاشقشونی و دوباره ب همین ترتیب و خاننده شون هم خعلی خوبه😍 دوسش میدارم:))

چ قدر وقت بود ازین پستای قاتی پاتی و اینا نزاشته بودم:)) 👋

۰ نظر

#102

میدونی.. خودشم نمیدونه ولی تقریبا مث ی بمب انگیزه عمل میکنه‌. هرچند بعضی وقتا داغانتم میکنه:))

واقعا دلم میخاد خوب عمل کنم. عادم خوبی باشم و کاری ک باید رو انجام بدم. ولی خب... ولی خب:)) [چ قدر تو نوشتن مسخره ب نظر میاد!]

دلم تنگه برا عازادی های قدیمم. دلم میخاد مثل تابستون ۲ سال پیش کلا پاچیده باشم تو چهارباغ. کلی فیلم ببینم و دغدغه ام پول جمع کردن برا خرید چیزای هیجان انگیز باشه. ولی خب... همینم خیلی خوبه. خدا واقعا کمک کنه بهم... میدونم اگ بخام میتونم. و باید هم بخام و بتونم:)

امروز ساکت ترین بودم سر کلاس عاقای قبه. و اون لیسنینگی هم ک ج دادم اشتباه بود! این دومین لیسنینگی بود ک غلط جواب دادم. امیدوارم سر همین روحیه ام رو از دست ندم. میدونی جلسه پیش قایب بودم.این‌جلسه اولش گفت ک چ خبر بود ویکِندتون و اینا ومن اولش دست گرفتم و ب نگار گفت ک ج بده. و بعد ک حرفش تموم شد دوباره پرسید چ خبر و من دیگ دست نگرفتم. کلی حرف زد خودشو و بچه و بعد گفت اِنی ثینگ اِلس؟ و ب من نگا کرد و منم گفتم نو! برا این دارم میگمش ک عجیبه. من معمولا کلی حرف میزنم و حتی دیگرانم اینتِراپت میکنم^^

ب این نتیجه رسیدم ک باید بر اساس خودم برم جلو و با خودم مهربون نباشم!اصلا مهربون نباشم. چیزی ک من دارم براش تلاش میکنم خعلی بزرگ و عظیمه.

۷ نظر

#101

دوربین Canon مدل دی 5 اون موقع ک من میخاستم بخرم حدود 10 تمن بود.

بعد ی مدت شنیدم ک 18 تمنه.

والان. 43 میلیون تمن! 43 ملیون!

حرف دیگ ای ندارم

۳ نظر

#100

از ساید ایفِکت های کنکوری بودن میتونم ب اعصاب نداشتنم اشاره کنم.

بیرون حالم خعلی خوبه. توی خونه داغونم. ی چیزی بهم بگن میپرم ب همه و بی دلیل از دست همه عصبانیم. خشم زیادی رو حس میکنم. اونقدری ک فکر میکنم مثل ماتیلدا(داستان رولد دال) ی روزی از تو چشمام میزنه بیرون و کارای خارق العاده میتونم بکنم باهاش!(البته یادم نمیاد مال ماتیلدا هم خشم بود یا ن!)


مهشید مطلب شماره 505 عه. یادت میاد :)

۵ نظر

#99

Just think about the time that he really becomes my social friend and we meet in a cafe near the California beach and I call him by his first name, JUST his first name!

۹ نظر
لیمو.
همین:)
آخرین مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان