#129

اون استرسی ک از صبح داشتم همچنان هست.
توی زنگ زبان وقتی ب اشتباه ب فریار تقلب دادم بیشتر شد.
وقتی اون سوالی امتیازی رو سر کلاس زبان جواب دادم (که البته نباید میدادم) استرسم بیشتر شد.
وقتی توی کلاس داشتیم حرف میزدیم و یهو با مهشید روبرو شدم و گند زدم استرسم بیشتر شد.
و خعلی استرس دارم هنوز. فشار خیلی زیادی روم بود امروز.خیلی خیلی زیاد:)
۲ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

#128

You're on a different road, I'm in the milky way
You want me down on earth, but I am up in space
You're so damn hard to please, we gotta kill this switch
You're from the 70's, but I'm a 90's bitch
I love it, I love it
I got this feeling on the summer day when you were gone
I crashed my car into the bridge, I watched, I let it burn
I threw your shit into a bag and pushed it down the stairs
I crashed my car into the bridge
۰ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

#127

نمیخام الان اینجا باشم.

دلم میخاد تو خیابونای نشویل در حال راه رفتن باشم ب امید اینکه شان رو ببینم.

یا تو خیابونای torento یا montreal درحال راه رفتن باشم و شالمو سفت دور سرم پیچیده باشم و ی هودی صورتی باز تنم باشه و با بوت های چرم گل‌گلی. و ی شالگردن بلند.

اونجا دقیقا میخام چی کار کنم؟ میخام خود واقعیم باشم و شروع کنم ب تجربه کردن و شکست بخورم و موفق بشم و پول جمع کنم. دلتنگ خانواده ام بشم و منتظر باشم شب بشه تا با اسکایپ بتونیم باهم حرف بزنیم.

و من یه شروع نیاز دارم. شروعی ک برای دیگران هیچ پیش زمینه ای نداشته باشم.

عَند بای دِ وِی، من پس از این چند سال شناختنش میتونم بی تفاوتی و حتی تنفر رو توی رفتاراش، صورتش، چشم هاش تشخیص بدم. و میتونم دیوونه بشم و گیر بدم و گند بزنم ب همه چی و هردومون شروع کنیم ب داد زدن و خالی کردن خودمون. ولی نه من چیزی میگم و نه اون. داریم روی یک خط راه میریم. ی خط نیست. مثل یک تابع سینوسی عه... و شایدم کسینوسی!

پی‌اس: اهنگ رپ دوست ندارم. ولی اهنگ dreams از NF خیلی خوبه.

بعدا نوشت: کلا از NF خوشم اومد. Remember this هم خوب بود... اابته تعریفایی ک میترا تو تابستون ازش کرد بی تاثیر نیس:) چ قدرررر دلتنگشم! فاک‌اسکول:)

۳ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

#126

توییت زده:

هر وقت میخام جدول تناوبی رو بخونم و حفظ کنم آهنگ های هلیوم و تیتانیوم(تایتِینیوم) سیا تو مغزم پلی میشه...

و از اون موقع من هرچی جدول تناوبی میبینم موزیک پلیر مغزم شروع میکنه ب نواختن موسیقی و میپاچم از خنده:/

۱ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

#125

Mr.Sandman bring me a dream!
۱ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

#124

Today I had a date with a dementor.
He kissed me!
۶ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

#123

یه دونه ویدیوی ۴۸ ثانیه ای دیدم ک مال مسابقه دِ وُیس بود. ی دختر چینی/کره ای/ژاپنی/سنگاپوری/یا غیره داشت اینو میخوند:

Mama, just killed

Put a gun against his head

Pulled my trigger now his dead

Mama, life had just begun

...

و قشنگ ی حس یجوری یی رو تو دلم حس کردم... 

رفتم دنبال اهنگ اصلیش و به Bohemian Rhapsody رسیدم کلیک کنید... اولش اونقدر ک فکر میکردم جذاب نبود... ولی چیزی ک میگفت خوب بود‌‌... ی حس عجیبی توش بود. همون قسمت 'کشتن یک مرد' رو ک میخوند انگار توهم واقعا ی مرد رو کشتی و داری برای مامانت تعریف میکنی! یه تیکه اش عه ک میگه "مامان اگه تا فردا این موقع برنگشتم ادامه بده، ادامه بدی انگار هیچ چیزی اتفاق نیفتاده و اهمیتی نداره برات!" و اینو ک میخونه انگار واقعا از ته دلش میخونه... و بع از این ی تیکه سولو گیتار الکتریک میشنویم و بخش مورد علاقه من آغاز میشع😎

اولش هی با تون های مختلف میگه گَلیلِیو ک همون گالیله خودمونه! و بعد انگار ی چیزای ایتالیایی میگن(یا کلماتی ک ریشه شون ایتالیاییه!) این تیکه رو برای اولین بار ک گوش میدی توی مغز و روح و ذهنت ی mess بزرگ ب وجود میاد! و اون تیکه ای ک میگه بسم الله، نه! ما تورو رها نمیکنیم! شکه میشی ک واقعا گفت بسم الله؟ و بله! گفته:)) نقدشو ک خوندم میگفت این از زبان ملاعکه اس! دیگ واقعا ندانم... و هی اهنگ بهتر میشه و تورو از اون mess میکشه بیرون و ارومت میکنه!

اصل اهنگ مال queen عه ولی خیلی ها کاورش کردن و کاور panic! At the disco خیلی خوبه... و اتفاقا پِرفورمِنسِشون توی AMA همین اهنگ بود و فوق العاده بود!!! فووووق العاده!!!! ی تیکه اش میره رو پیانو وایمیشه و میخونه:))


پ.ن۱: شغل رویایی من میتونه انالیز کردن و نقد کردن ب موسیقی باشع:) خعلی خوبههههه:)

پ.ن۲: شان جایزه Contemporary adult artist رو برنده شده... و من نمیدونم یعنی چی:))

پ.ن۳: ی عکس فوق العاده گرفتم. خودم ک عاشقشم:)) ب سختی ریسه ای ک داشتم رو دور سرم بستم و نیم رخ رو ب دوربین وایسادم و زوم اش رو درست کردم و همه چی و عکس گرفتم... حاصل ۲ ساعت عکاسی شد ۳ تا دونه عکس و فقط ۱ دونه اش خوب بود:)) ولی اون فوق العاده اس... عررررررر:))

۲ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

#122

صندلی میز بقلی رو گزاشت کنار میز من و گفت: لیمو اینجا رو نگاه کن... ی مسعله ریاضی بهم نشون داد و من واقعا تو نگاه اول نمیدونستم چرا جوابش اون شده ولی ب خاطر اینکه ازم پرسیده کلی ب خودم فشار اوردم و حلش کردم. بعد نرفت و همونجا نشست و طبق معمول شروع کردیم ب حرف زدن.

بهم گفت عاقا من دیگه نمیخام ببینمت... خسته شدم ازت! و از همون لبخند های معروفش رو زد. بهش گفتم منم همینطور بیبی:) گفت ۶ ساله ک میشناسمت... بسه دیگه... ولم کن! بزار با عادمای جدیدی اشنا بشم! گفتم منم همینطور! و شروع کردیم ب خندیدن.

و من با خودم تکرار میکردم. ۶ سال. الان من شیش ساله ک بهترین رفیق هامو میشناسم. چه قدر زود گذشت واقعا.

میدونی... بر خلاف اینکه همه میگن عادم بهترین دوستاشو تو دبیرستان پیدا میکنه من بهترین عادم های دنیا رو تو راهنمایی دیدم‌. دوستایی ک تو راهنمایی پیدا میکنی داغون ترین و immature ترین ورژن تورو دیدن و بعد هی میفهمن ک تو داری بهتر و بهتر میشی... برای همین خیلی از بابت imperfection هات در برابرشون نگران نیستی... البته اگه یه overthinker نباشی که من هستم:/ ولی ب هر حال!

من تو ابتدایی خعلی عادم تنها و داغانی بودم:)) اصلا ی چیزی میگم ی چیزی میشنوین:)) و اولین باری ک قرار شد برم ی مدرسه دیگه خاستم همه چی رو عوض کنم و همه چی عوض شد:))

اصلا چرا همه اینارو گفتم؟ چون اون موقع بعد از شنیدن اینکه ماها ۶ ساله باهم دوستیم با خودم گفتم من هیچ وقت فکر نمیکردم یه دونه رفیق ۶ ساله داشته باشم. چ برسه ب ۳ تا:)

الحمدلله...

۴ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

#121

انگار ب ی نفر احتیاج دارم ک دوتا بزنه تو گوشم و بهم با عصبانیت بگه اهمیت نده! اهمیت نده! بهم بگه ک میدونستم قراره بعد از یک هفته ی فاصله گنده ای بینمون ایجاد بشه...
میدونی‌... از همون تابستون ک میدیدمش ک خیلی نزدیک بودیم بهم میدونستم ک اینجور میشع و هی ب خودم میگفتم ک خیلی نزدیک نشو... خیلی نزدیک نشو! ولی خب... اینجوری شد دیگه:))
بعدم، وقتی با یک جمله که اصلا معنی بدی نداشت اینقدر ناراحت میشع بزار ناراحت بمونه:) چون انگار منتظر یه بهونه اس:)) من عادی رفتار میکنم و استراتژی کیمیا رو پیش میگیرم!
و در عاخر Well, I don't give a fuck about it :))
۱ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

#120

Just dreaming about being applied for U of T!

I think I just don't have enough info about it yet... but I just loved everything about it!

the country.. the way the university is and scholarships and all that stuff!

and also McMaster University...

i just fell in love with the logo of it!

 :))

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
These are things coming out of my head.
Sometimes bullshite
Sometimes good things.
That's it!
آخرین مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان