#137

بیا صادق باشیم! اینکه تو عکاس ی ایونتی باشی خعلی قضیه جالبیه(البته نه ب جذابیت اینکه کلا استودیو داشته باشی و بعد عکاسی فشن بکنی و با مدل و اینا طرف باشی و ازین حرفا...) ولی خب... در حد من خوبه:))

با وجود اون همه خستگی و کلی چیز ک بهت میگن(قدر نشناسا:||)‌ بازم خوبه...

ولی بعد تهش تو هیچ جا وجود نداری:) انگار نه انگار ک تو تو کل اون قضیه وجود داشتی با وجود اینکه همه بعدن تمام اون اتفاقات رو اونجور ک تو میخاستی دیدن:)

۰ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

#136

motivationless
lost
confused
sad
and rude:|
this is me:|
۰ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

#135

محمد گفت: اتفاقا محمد حسین چون خعلی تو جامعه نبوده(من داشتم شاخ در میاوردم) خیلی هنوز پخته نشده و ... کلا منظورش این بود ک هنو خعلی تو جوه!
و میگفت اون اوایل باورش نمیشده ک ملت دوست دختر و اینا دارن(من داشتم بیشتر شاخ در میاوردم) و نزدیک بوده بره ازدواج کنه!( ومن میخاستم کلی بخندم!)(در عین حال داشتم فکر میکردم منظوری از ازدواج واقعا ازدواجه؟)(کام عان!)
اصلا تصورش هم برام غیر ممکن بود! هیچ وقت فکر نمیکردم همچین بچه سوپر پاستوریزه ای باشه! فکر کن... حس میکنم ازونا بوده ک اولین بار ک وارد دانشگاه شده و یکی از دخترای دانشگاهشون ب نیت مخ زنی و یا اینکه ببینه کیس مناسبی عه یا نه نگاهش کرده دست و پای خودشو گم کرده و عشق در اولین نگاه براش اتفاق افتاده... یا تازه فهمیده تو دنیای بیرون چ خبره! :)))))))))))))))
محمد داشت عین عادم تمام چیزایی ک من میخاستمو تعریف میکرد ولی بابا بحث رو عوض کرد:| و من قطعا دفعه بعدی ک  اومد تو اتاق پیشم و گفت: خب... لیمو چ خبر؟ ازش میخامن کلللللللل ماجرا رو تعریف کنه! ظاهرا داشته ی گند عظیمی میزده و بعدش محمد و عادم های دیگ کمکش کردن ک جمعش کنه! البته بعد برادر خعلی ریز اضافه کرد و مامان و ایناش میدونستن... ولی بعید میدونم. خعلی هم بعید میدونم!
اصلا تک تک سلول های بدنم تشنه اینن ک بفهمن دقیقا چی شده و خاله زنک درونم بیدار شده انگار:))
میدونی... من محتاج اینم ک کا ماجرا رو با تراوشات ذهنی خودم ب صورت کامل تعریف کنم ولی هیچ کس نیست ک درست اونو بشناسه و یا چیزی ک میگم رو درک کنه و حقیقتا دارم خفه میشم:|
۱ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

#134

دلم میخاد ی روز برم کانون ب صورت مهمان سر یکی از کلاسا(ترجیحا دوباره ادونس) بشینم!

خیلی زیاد دلم تنگ شده.

دلم برای سوال نوشتنا و کلمه پیدا کردن و پیچوندن کلمات توی دهنم تا تلفظشونو درست بگم تنگ شده.

حس میکنم تا عاخر عمرم باید درحال یادگیری ی زبانی باشم...

ولی فکر کنم تا چند هفته دیگ اینقدر بهم فشار بیاد ک ی روز برم کانون پیش خانوم سیاوش بگم توروخدا بزار من برم سر ی کلاسا بشینم!

۱ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

#133

این اهنگ یکی از اهنگ های فیلم The greatest showman میباشه.(اگ فیلمش رو ندیدین ببینین چون واقعن عالیه! خعلی خوبه...) و اولین باری ک تو فیلم اجرا میشه تو هم مقل اون همه تماشاچی ک تو سالن نشسته ان مبهوتش میشی!

لیریکس خیلی اسونی هم داره و ب راحتی با یه گوگل کردن پیدا میشع:)

و حس آهنگ. دقیقا همون حسیه ک من الان دارم. فضای آهنگ ب نظرم خعلی ناراحت و افسرده شروع میشع... و بعد توی این ناراحتی قدرت وارد میشه.... و این قدرت ناخاسته اندکی امید واردش میکنه ولی ب نظر من همچنان حس غالبش ناراحتیه.

صدای خانومه عالیهههه خیلی خیلی قویه و فوق العاده دوست داشتنی:)

دانلود از اینجا

۲ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

#132

I'm tryna live my life, but am I doing it right?
۰ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

#131

دلم‌ میخاد خودم تنهایی برم با یه وکیل صحبت کنم تا دقیقا تکلیفم مشخص بشه...و دلم نمیخاد ک به بابا اینو بگم چون در برابرم گارد میگیره... حتی چند دفعه با خودم فکر کردم که برم با مهدی صبحت کنم... ولی مسعله اینجاست ک طولانی ترین گفتگویی ک بینمون بوده سر اون روز بود ک تصادف کردیم  ک بهم گفت بیا بریم خونه ما و من نرفتم:/ بعد حالا برم راجع ب "مساعل حقوقی" باهاش صحبت کنم؟بزرگترین مشکلم در حال حاضر اینه ک تکلیفم هنوز مشخص نیست و نمیدونم میخام چ کنم! و داره بزرگترین ضربه رو بهم میزنه!


دیروز بزرگترین خلافم رو تو مدرسه انجام دادم:)) و الان ک بهم فکر میکنم ب این نتیجه میرسم ک چرا واقعا اون کارو کردم؟ میخاستم خودمو ب کی ثابت کنم؟‌ همچنین دیروز به امتحان دینیم گنننننننندددددد زدم. خیلی زیاد بد بودم:/ ولی عوضش ریاضی هه خوب بود:) ب بودجه بندی ازمون نرسیدم و خیلی تنبلی کردم این هفته.


وضعیت کنترل کردن استفاده از موبایل ام عم خعلی بهتر شده... ازو اون روزی ک با شادی اینستا دیس ایبل کردیم دقیقا دیگ هیییچ کاری ندارم ک بکنم:)) ی مدت هم داشتم معتاد یوتوب میشدم ک دیگ جاذبه اش رو برام از دست داره میده:))


دلم سفر میخاد.

۷ موافق ۰ مخالف

#130

Feelings...


۰ نظر ۴ موافق ۰ مخالف
These are things coming out of my head.
Sometimes bullshite
Sometimes good things.
That's it!
آخرین مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان