صرفا جهت تخلیه و ... شادمانی!

۲۲ مطلب در دسامبر ۲۰۱۶ ثبت شده است

دوستی هایمان بچه گانه میماند...

Moaning...
نمیدونم من بلد نیستم عادم درست حسابی برا دوستی انتخاب کنم (اگ اینجوری خدارو شکر یکی دو نفر از دستم در رفتند درست انتخاب شدند😐)
یا اینکه مشکل از رفقاس؟! خدایی منو تو بچه بازی شستند گزاشتند کنار ... چون خودم فقط میدونم ... این موردو بیخیال!
عایا تقصیر من عسد ک ملت یک ترم زبان رو سه بار خوندن(دو بار افتادند و بار سوم پاس شدند) و ترم بعدم دوباره افتادند:| تازه من چ میدونستم ک عفتاده و من از ترم جدید براش گفتم:| عایا حسادت دلیل خوبی برای سنگی کردن رابطه دو نفر عسد؟!
یا مثلا تقصیر منه ک ی نفر ی "چرتی" گفته بعد فلانی ک دوست عزیز منم هست باهاشون قهر کرده هالا خودشو میکشه باهاش عاشتی نمیکنه؟!
عایا تقصیر منه ک من مدرسه "ص" قبول شدم و اونا نتونستن "مامانشونو راضی کنن ک با استفاده از درجات عالی(!)" بیان صاد؟
کاش میشد دو نفر رو انتخاب کنیم بگیم خدایا سه تا ورژن ازینا رو بده با هم ی اکیپ بشیم حال کنیم؟!
#انسانش_ارزوست_درحالی_که_انسانیت_حالیش_نیست!
پ.ن: خودم میدونم خعلی غر میزنم
پ.ن:بیاید دعاکنیم فاجعه رخ نده:)
۷ نظر
لیمو ترشـــ🍋

لیمو... ب کسی نگیا!!!!

از اونجایی ک من خعلی عادم ... (ب عادمایی ک فکر میکنن مثلا مامان باباشون تو هال دارن راجع ب اونا صحبت میکنن، وقتی تلفن خونه زنگ میزنه احساس میکنن ی کسی زنگ زده تا امار ی کار بد از هزاران کار بد شونو ب خانواده بده و ...چی میگن؟!) من از همونام😅
و ب همین دلیل ب حرف های کم قایمکی(less privecy!) خانواده با دقت گوش میدم فهمیدم یکی قراره بچه دار شع!!! و ازون جایی ک بچه دوست ندارم بیخیال شدم...
دیدم خیلی راجع ب این بچه جان حرفه و مامان عزا گرفته ک من با این پا(خدایا پای مامان خوب بشه😔🙏) چ جوری برم لباس بخرم و میگع اخه این چ اشتباهی بود ک من کردم شاخک هایمان تکان خورد و در یک عصر-شب پاییزی رفتم تو اشپز خونه و از مامان و فاعزه پرسیدم کی قراره بچه دار شه؟! و اونا خندیدن:|
و بعد مامان گفت ک قراره مهدیه بچه دار شعععععع 😇 و نشستیم راجع ب اسم هایی فکر کردیم ک به محمد صادق و علی مهدی میان ک فاعزه میگفت حسن قلی😂😂😂😂😂😂 
و فکر کردم خانواده مون دارع بزرگ میشع! خیلی بزرگ!!! من همچنان ب پشت درس ها پناه میبرم تا ازشون جدا باشم... تا اون تیکه هایی ک تو شوخی بهم میندازن رو نشنوم و فرار کنم... تا منم مث اونا عادی نباشم  .... 
نمیخام این پستمم غر و ناراحت و .. باشع... داشتم مینوشتم😁 حالا چندی دیگه ک این موضوع از "لیمو.. ب کسی نگیا!" در اومد میریم ی عالمه لباس کوچولو و گوگول میخریم... میریم ست گوزن میخریم براش... مامان هم میخاد بستنی(بستنی:لباسی در سایز 0(!) ک خاله زهرا از قشم اورد و من ی علت گوگول بودن بسیارش و ب خاطر اینکه کوچک بودم مامانم برام لباس سبز ابی نخریده بود ب غارت رسوندم) رو ازم بگیره بده ب اون بچه هه😒 ک من نمیدمش!!!
ی خورده وقت دیگ هممه هی هواسشون هست و هی میریم خونشون اینا!!! اقا حمید دوستداشتنی بابای خوبیه... دوسش دارم!!!😊 عایا ممکن است بچه جدید هم چشماش شبیه اقا حمید دوست داشتنی بشه؟!
داشتم ب اینم فکر میکردم ک اگ بچه جدید دختر باشع چ خوبع!!! و البته لوس خاهد شد!!! بعدشم چ قدر علی مهدی حسودی خاهد کرد!!! و اینکه محمد صادق چی میگع ب دوستاش تو مدرسه راجع ب بچه جدید؟! و اینکه اگ بازم بچه جدید دختر باشع در اینده تو مدرسه مث ما راجع ب پروژه عظیم:"عایا داداش بزرگ داشتن خوب است یا خیر؟!" حرف میزنع؟!


سلام فکر بچه جدید!✋ ب زندگی من خوش اومدی!!!
پ.ن:فعلا بچه جدید خبر غیر رسمیش رسیده... خبرای رسمی شیرین تر باید باشد!
پ.ن2:این موضوع الان سیکرته یعنی... دعا میکنم اشنا اینجارو نخونه:):
۶ نظر
لیمو ترشـــ🍋

با چ اعتماد ب نفسی عاخه؟!...

من نمیدونم صدا سیما با چ اعتماد بنفسی فراخان(؟) داده ک ملت فیلم "با مزه" بچه هاشونو بفستند براشون؟!
و ملت با چه اعتماد بنفسی از بچه هاشون فیلم گرفتن فرستادن؟!
و مسعول گزینش اینا با چ اعتماد ب نفسی اینا رو دیده؟!
و چ کسی اینا رو پخش میکنه:|
چرا واقعا برای جامعه باید حرکت جدیدی ک بچه تون یاد گرفته با دهنش در بیاره مهم باشه؟!:|||||||
پ.ن: از دلایلی ک من عاشق مامان عم اینه که هنوز کافی شاپ و کافی نت رو دقیق درک نکرده تفاوتشون چیع😍 2.مثل بابای نمو ک در جستجوی نمو بود، در جستجوی عروسه... منم کنارش نقش دوری رو بازی میکنم😆😅
۵ نظر
لیمو ترشـــ🍋

دقیقا چ چیزی لیمو را خل میکند؟!

ریاضی خعلی خر و بیشتر اوقات خعلی اسونه... و ب خاطر کمبود دقت گند میخورع توش...

ب دهمیا توصیه میکنم فصل دو ی ریاضی رو نزارن برا نصفه شب امتحان:/ 

چیز هایی دوستداشتنی و خر(!)(میتونه اینجا ب معنی عظیم باشع😁) ک موجبات "خلیسم" را فراهم میکنن👇

ا

۶ نظر
لیمو ترشـــ🍋

ریاضی ندوووووست!

تمام انرژیم سر زیست رفته...
انگار دیگ مغزمن درس نمیخاد:/
امتحان ریاضی هم فرداس...
فصل س رو افتضاح داده داده.. علاقه ای ب شکستن جملات جبری و تبدیلشون ب پرانتز ندارم:/ن اینکه دبیر هم خعلی خوب درس داده!!!
میریم ک ریاضیمونو صفر بشیم:))
+عاشف استرینگ ماگ (نوعی لیوان خفن ک خودش می همد!(هم میزند)) ک میترا داده شدم!!! همدم شب های امتحان:)))))))
++در صورتی ک ندارید بسیار توصیه میشود مخصوصا برا عادمای خسته!!!(محمد میگه هر چیزی ک بعدش احساس کردی زندگیت وارد ی دوره جدیدی شده بدون در اون مورد تازه ب وران رسیده ای!!! بله...من الان تازع ب دوران رسیده ام!:|)
۷ نظر
لیمو ترشـــ🍋

بر خوری!

هی هرچی من میخام بهم بر نخوره ملت نمیزران:|
بعدشم من بی ظرفیت شناخته میشم:|
+کاملا ایمان اوردم ب حرفش...
++I HAVE TO DO THIS!!!
۷ نظر
لیمو ترشـــ🍋

عای عم غرغرو!

من ازون دسته عادمام ک دقیق جزو یک گروه نیستم... نه اونقدر ادبی ام ک انسانی بخونم... ن اونقدر حسابی(!) ام ک ریاضی بخونم نه اون قدر جاندار دوستم ک تجربی بخونم و ن اونقدر خلاقم ک هنر بخونم...

من ی چیزی اون وسطام... ازونا ک فازشون معلوم نیس... یاد گرفتن و یاد نگرفتنم بگیر نگیر دارع! ی تیکه رو مث چی بلدم و ی تیکه رو فقط میتونم توضیح بدم نمیتونم بنویسم...

تازع خسته و دقیقه نودی هم هستم:| مثلا از ساعت دوازده قصد حفظ 75 تا کلمه برا زبانو دارم زارت ساعت دو و نیم شروع می کنم...

الان همه چی باهم ریخته رو سرم... خستگی... گوارش:/ امتحان و کارای زبان...

موسیقی خونمم افتاده... چون طی یه عملیات انتحاری 30 گیگ موزیک حزف کردم:/اخه یکی نیس بگه لا اقل جمعشون کن بزار ی جایی ن اینکه حزف:|ریکاوری هم خود فایل هارو برمیگردونه نه فولدر ها رو!°~°

تازه مامان میگع برم خونه عزیز:| اصلا حسش نیس... ب هیییییییییچ وجه!!!

تازع شوکولات تلخه امتحانم برام نخریده:( عای وانت چاکلت!

پ.ن: ساعت برنارد رو نیاز دارم...یه خورده تایم رو متوقف کنم...

پ.ن2:افسردگی زیرپوستی خر عسد!

______________________________

بابا فوران نمیکنه!!! همه با من مهربونن:)))))

______________________________

یه سوال... عایا همینطور ک بیشتر مردم از صدای زبط شده شون متنفرن... خاننده هام از صدای زبط شده شون متنفرن؟!

اگ متنفرن با چ رویی ... ؟!😁

۷ نظر
لیمو ترشـــ🍋

از همون لحظه ای که به دنیا اومدم،انگار که یه تفنگِ پر داشتم و ...

عادم گروه های مختلف موسیقی گوش میده...

ب شدت توصیه میشع بعد از زمانی ک ی کار اشتباهی کردید و ی چیز دوستداشتنی از دست دادید...

ی شادی و غم و بد بختی و "غلط کردم" خاصی تو این اهنگه...

ادم احساس میکنه فرد تو شرایطیه ک اون قدر ناراحته... اون قدر despread عه ک به بیخیالی و شادی رسیده...

لینک دانلود اهنگ


متن و ترجمه اهنگ


اگ انگلیسیتون خوبه کاری ب ترجمه اش نداشته باشید... درکی ک خود عادم از اهنگ میکنع واقعا ی چیز دیگ اس!!!


۷ نظر
لیمو ترشـــ🍋

بله... بله... ببخشید!!!

این چند روزه "همه چی" تقصیر منه... اشکالی هم نداره... فقط بابا فوران نکنه بسه... مشکل اینکه ک ایا اتش فشان بابا ک درحال بیرون دادن گاز های سمی میباشد ک از نشانه های فوران عست... فوران خاهد کرد یا خیر:/

________

سخن بزرگان:"داره پخشه پخشه(یا شاید هم پشخه پشخه!) برف میاد!"

توضیح:"دارد ب سورته پراکنده پراکنده (که پخش عه پخش عه در تلفظه سریع کسره میگیره و پخشه پخشه میشع) همانند پشه های کوچک در هوا برف میبارد!"

_________

خانوم بقایی انتقامشو گرفت... چنان امتحان سخت انشایی داشتیم ک من برا اولین بار در عمرم 110 دقیقه رو با 10 دقیقه اضافی نشستم سر جلسهههههه!!!

خدایی تو ی برگه باید هم باز نویسی ضرب المثل باشه هم انشا و هم پرسش و های عینی ذهنی؟!

_______

مولفان کتاب درسی ما دارن ب کجا میرن؟!

این از کتاب نگارش نوشتنشون اون از کتاب رسانه نوشتنشون!!!:/

_______

پست ب علت پچل بودن ادیت شد😁

۶ نظر
لیمو ترشـــ🍋

نام:لیمو ترش _ شغل:گند زدن!

من و شادی خدای گند زدنیم...

سه شنبه اون هفته (دقیق یادم نیست کودوم اون هفته!) که شادی آهنگ گزاشته بود و در حال شادمانی(!) بود و فرهمند بزرگ ی هو اومد تو و دعوا کرد و شادی رو گشت و فلش من پر از فیلم تو جیب شادی بود و بعد شادی فلشو داد بهم من فرار کردم بیرون و مهشیدکو داشت رد میشد و فقط فلشو برد و داشتیم ب فنا میرفتیم و کل کیف ها رو گشتن و فلش ها رو جمع کردن و نمره انضباط کم کردن... به نظر میرسید قضیه تموم شدع ولی اون تازه شروعش بود...

پریروز تو نمازخونه گفتن خانوم فرهمند کوچک دنبالت میگرده و بعد که رفتم دفتر شادی و مامانش تو دفتر نشسته بودن و حال شادی بد بود و...

ف. ب (مختصر فرهمند بزرگ) پرسید الان تو کیفت فلشت هست منم گفتم همه چی مو تحویل مامانم قبلا دادم.

گفت ی نفر تو کلاستون به چند نفر فیلم ترسناک داده و مامان بچه هه زنگیده مد و گفته دختری من حالش بد شده و میبرمش پیش روانشناس و.. بگردید ببینید کی بوده و... :/

ف.ب گفت لیمو تو بودی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

(خاک بر سرش :///////) 

کلی گفتیم و اینا که الان نمیتونم بنویسم :(

بعد گفت میزنگم خونتون به مامانت میگم -_-

من گریه ام گرفته بود(برای درک عمق فاجعه بدونید من تو این شیش سال آخر تحصیلم دوستام فقط یک بار گریه مو دیدن!!!) 

مامان اینا هیچی نمیدونستن و من التماس کرد نزنگ! 

بهم میگه تا ۳شنبع بگو کار کی بوده تا نزنگم! 

خونه که رسیدم با پاسخ نه به سوال حالت خوب بابا جنگ جهانی در خانه بر پا شد...

امروز مامان اومد مدرسه...

خیلی عصبانی بود و خودش رو برای بار دوم خالی کرد...

خشم مامان پایان رسیده ولی بابا نع... ی دعوای. گنده در انتظارمه... 

استفادع از وسالای الکترونیکی به جز تلویزیون فعلا ممنوعه...

من بچه بد و عوضی یی نیستم...من فقط بی فکرم و سوپر شیطونم و همه رو مثل خودم زیادی فان و انسان میبینم... هر چند شاید خودم انسان کاملی نباشم...

برام دعا کنید خشم بابا خیلی نباشه...

پ.ن:امتحانات نوبت اول در راه است:/

پ. ن ۲:دومین نمره کامل زیست... اعتماد به نفسم داره بر میگردد :)

پ.ن 3:دبیر زیستمون فامیل در اومد!!!

پ. ن۴:این فقط یک امتحان و یه تلنگره تا عادم شم!!!

۶ نظر
لیمو ترشـــ🍋