سلام:)

حالتون چ طورع؟!

همیشع چهار شنبه ها روزای مزخرفی اند!!!قشنگ انگیزه ای برا مدرسه رفتن نداریم:))چون زنگ اول رسانه:| زنگ دوم زبان:| زنگ سوم ورزش داریم:|

از زنگ سوم براتون بگم بنویسم!!! باید برا مدرسه و نمره ده دقیقه دور مدرسه می دویدیم!!! شادی ی سری عاهنگ باحال عاورده بود:)) ی عاهنگ بود عادم ک گوش میداد هی ب صورت ناخوداگاه باهاش هد میزد:)) بعدا تو کلاس اداشو در می اوردیم... ب راحتی باهاش میشد ی فیلم مسخره بترکون ساخت:))

موقع ده دقیقه دویدن شد... اولش همه با انگیزه و ب ارامی در حال دویدن بودیم... هی میگزشت و کار سخت تر میشد! کار ب جایی رسیده بود ک همه فقط حالت دو داشتن! پاهای همه رو زمین می کشید و و دستارو الکی تکون میدادیم ک ما هنو داریم میدویما!!! لپتاپ رو گزاشته بودیم وسط حیاط این عاهنگه هم بود... هی ما قدم های دو مون رو باهاش تنظیم میکردیم:)) اینقدر ازین کار خوشم میاد!!!!!!!!!!

دیگ بالاخره تموم شد و ی کم دور زمین راحت رفتیم حالمون جا بیاد و بعد بازی هم دیگ رو بگیریم کردیم:| هی خانوم عدد نشون میده ما هم گوروه های اون قدر نفری میسازیم:| دیگ اون بازی هه هم تموم شد...

 من و شادی و کیمیا چون زود باختیم رفتیم ابخوری:)) من مقنعه مو دراوردم ک گرم بود و اینا... ی کم حرف زدیم بعد داشتیم دستامونو میشستیم ک بریم اب بخوریم من ب شادی اب ریختم... و شادی و کیمیا ب من ... میدونی هی تعداد ادمایی ک میباختن بیشتر میشد و میومدن تو ابخوری... جوری شده بود ک مهم نبود ب "کی" اب میپاشی... مهم بود فقط اب بپاشی!!!:))

من مو هام کاملا خیسسسسس شده و بود و استینام کاملا خیس بودفرار کردم و ب سختی ی مقنعه خیس رو روی موهای خیس سرم کردم:/... با بچه ها رفتیم پیش خانوم و ی کم تابیدیم اون وسطا بعد یادمون اومد اصلا اب بخوردیم...:|

دوباره برگشتیم ابخوری... دیگ خالی شده بود اونجا... همع مون گارد گرفته اب خوردیم و در یک عمل انتحاری دوباره شروع ب خیس کردن هم کردیم:)) جوری ک بعد ک اتش بس دادیم مقنعه هامونو در اوردیم و چلوندیم! قشنگ اب ازش میریخت!نمیچکید:| تازه مقنعه هامون رو تو هوا میتابوندیم برامون نقش کولر رو ایفا میکرد:)) بعد رفتیم وسط حیاط نشستیم تا خشک شیم:))

زنگ ورزش ک تموم شد از گشنگی درحال مرگ بودیم ک رفتیم اون ور خیابون چیپس و ماست و موسیر خریدیم...شادی پولشو داد...بعد ک رسیدیم تو مدرسه سرویس شادی منتظرش بود:)))))))

با کیمیا نشستیم محل همیشگیمون و ریحان رو هم گفتیم بیاد شروع کردیم ب خوردن!!! بعد ی باد خعلی تند اومد ماست و موسیرمون پر از خاک شد:| چیپس کلفت هارم کیمیا حواسش نبود ریخت:| قشنگ گند زدیم ب مدرسه:| تازه خانوم شریف هم دیدمون میگه خجالت نمیکشید بعد زنگ ورزش ازینا میخوردید!

پ.ن:میخایم با بچه های زبان بریم میدون امام با خارجی ها حرف بزنیم:)) جزو عجایبه ک بابا اجازه داد خودم تنهایی با بچه ها برم!!!!