• (از عنوان پیداست این پست پر چی عه نه؟!)
  • دیشب داشت ب اینکه پرنیا وسط کوچه یه هدفون صورتی گزاشته رو گوش من فکر میکرد، میگفت اصل هدفون مشکلی نداره... ولی ی هدفون صورت جیغ روی چادر:/ عاخه این قابل قبوله؟! بعد میگه:"لیمو یکی از بزرگترین اجهاف(اجحاف؟) ها در حق قشر چادری همین مسعله هدفونه، نه؟!" منم رفتم نوشتمش رو پنجره و گرفتم خابیدم تا ساکت شه:/
  • دستور داد:"قهقهه" وچند ثانیه بعد ندا خنده اش گرفته بود، خانوم یزدانپناه(مطمعن نیستم فامیلشو) خنده اش گرفته بود حتی نگاهشو از جلو گرفت و ب من نگاه کرد، بچه های راننده سرویسه مثل اینکه ی موجود فضایی میبینن بهم نگاه میکردن... مغزم میگفت:"قهقهه بزن وگرنه اینقدر چرت و پرت درموردش برات میبافم ک دیوونه شی... بخند ابله!" و من اینقدر خندیدم ک هیچ کس نفهمید چ م!"^^ چند دقیقه بعد ک از ماشین پیاده شدم گفت:"آفرین، بازیت عالی بود!"
  • ی مشکلی ام ک داره در لحظه فازشو عوض میکنه... کلی شادی رو اذیت کردی و خندیدین و اینا بعد داری وسایلت رو جمع میکنی و جامدادیت نمیره تو کیفت. ی هو داغ میکنه جرقه میزنه خل میشه فحش میده و تو تمام این مدت دستت رو صورتت عه و نمیدونی باید چی کار کنی تا مغزت حالش خوب بشه!
  • براش(این سوم شخصه مغز جان نیس!) عاهنگ "Nancy Mulligan" از "Ed Sheeran" رو فرستادم (عاهنگه یکی از بهترین و زیبا ترین و شاد ترین عاهنگایی عه ک شنیدم)  بعد میگه عاقا نمیفهمم میدونی چی میگم یا ن ولی با این عاهنگه از این رقص محلی ها خوبه ک خانوما دامن بلند دارن و عاقاها لباس رسمی پوشیدن و با هم میرقصن! بعد میگه نمیدونم فهمیدی یا ن... اون موقع درک نمیکنی ولی بعد ک گوشش میدی مغزت بشکن میرنه و میگه: بیا!فیلمشو پیدا کردم... حالا با عاهنگه رو هم میندازم حالشو ببر!
  • در عین اینکه میخاد مکالمه ادامه پیدا کنه موضوعی برای ادامه پیدا کردن پیدا نمیکنه و طرف فکر میکنه تو نمیخای مکالمه ادامه پیدا کنه درحالی ک میخام،مغزمم میخاد ولی کمبود موضوع و درس نمیزاره و بعد مغز جان میگه عه! چرا پ تموم شد؟! و بعد میگه خودم جبران میکنم و حرف میزنم و من هم تلاش میکنم درس بخونم و اونم حرف میزنه:/ درگیری های مزخرفی داریم:/
  • (فکر کنم این پست رو هی چیز بهش اضافه کنم شاید!)