• دقت کردم. دیدم نود درصد صحبتام با خانواده درمورد درس عه... اینکه وای الان امتحان دارم اینکه وای الان از درس خسته ام اینکه وای الان برا اینده چ کنم... فکر میکنم باید مثل چیزی ک ب باباها میگن:" مساعل کار رو بزار پشت در خونه و خوشحال بیا تو" باید اینجوری باشم:) مساعل درس و بزارم کنار و خودم زندگی کنم! و البته این ب معنی این نیست ک کاملا بیخیال بشم!!! مثلا دیشب... تا قبل از اینکه بابا بگه بسه و اینا فقط داشتیم راجع ب امتحان زیست من با برادر صحبت میکردیم... جوری ک نرسیدم خیلی چیزا رو بهش بگم و این خیلی بده!
  • دیشب Th1rteen R3asons Why(وای عاشق مدل نوشتنشم😍) (سیزده دلیل اینکه) رو تموم کردم... برام فوق العاده خوشایند بود!(بهتره بگم ن کاملا خوشایند!) احساس کردم واقعا ب عادمای اطرافم بیشتر باید توجه کنم!!! اونجاش قشنگ رگ های دستم درد گرفته بود... ولی... عالی بود عالی:) خودکشی برام مسعله جذابی شدع! ^^
  • آهان! اینم دلم میخاد بگم ک دقت کردین بعد از ی تنش بزرگ یا ی دغدغه بزرگ عادم ب ی بیخیالی میرسه؟! این الان خوبه یا بده؟!
  • پیشنهاد موسیقی: برید اول عاهنگ take me to church از Hozier رو گوش کنید. بعد همین عاهنگ Take me to church از Agonist رو گوش کنید! دو تا ورژن کاملا متفاوت و فوق العاده از ی عاهنگ... توصیه میشه بسیار زیاد!