پونه گفت لیمو ما میریم مسافرت برام کتاب زبان میخری؟
گفتم باشه باید به بابا بگم. رفتم پیش ددی که بهش بگم، حرف سفر و مشهد شد. گفت فردا میرم دم آژانس مسافرتی ببینم اگ شد بریم. گفتم نیازی نیست تا اونجا بری!خودم اینترنتی چک میکنم.
رفتم و دیدم و بود. بابا اومد و سفت شد. رفت کارت بانکی شو اورد و ی پول بزرگی ازش کم شد.
الان دوتا فایل پی دی اف روی سیستم دارم که هنوز باورم به بودنشون نیست.(وای:/ کاش تقلبی نباشه زایه شیم:/)
هنوز نمیتونم درکش کنم ک امام رضا چ قدر مهربون بهمون نگاه کرد و ب التماس قلبم لبخند زد و قبول کرد.
گفت بیا :) 
هرچی که باید اتفاق بیفته ، میفته:)
باورت میشه؟! دو روز دیگه کنار امام رضاییم...
خدایا شکرت:) مرسی ک اینقدر دوستمون داری:) داری بهمون جایزه میدی، نه؟

پ.ن: عیدتون مبارکاااا! میبینم ک همه مون خشک نشدیم از تشنگی و زنده ایم!!!
پ.ن2: هنوز باورم نمیشه^^