امروز بعد از سیر(Sair!) مثل همیشه با نرجس قصد کردیم بریم ی چییییزززییییی بخوریم!😋

معزل بدیه البته! جای درست و حسابی یی وجود نداره نزدیک ک بریم! پس رفتیم دم اونجایی ک اسمش کافه رسپینود عه!

میدونی. خیلی هم کافه نیست. شاید بشه بهش گفت کافه تریا. یا... نمیدونم! چون ته "داخل" مغازه رفتن اون دو تا پله ای عه ک بالا میری تا چیزی ک میخاستی رو از روی اون... چیز...شلف؟ فکر نکنم. از اون لب:/ برداری و پولتو بزاری همون لب!

بعد اون بالاش مث ی سری ازین فست فودی ها رو اینا منو ش رو چسبوندع! کلللللیییییی نگاه کردیم ک چی بگیریم و اینا (یعنی حدود 5 دقیقه و اینا داشتیم سرش حرف میزدیم و میخندیدیم و اینا!) ک تهش ب نتیجه شیر کاکاعو رسیدیم! ک ب عاقاهه ک گفتیم گفت شوکولات داره!

(ببین. عاقاهه "شوکولات" نداشت ک بتونه شیر "کاکاعو" درست کنه! پس شوکولات همون کاکاعو عه و بلعکس!😎😅)

و دوبارههه کلللییییی اون بالا رو نگاه کردیم ک ب نتیجه رسیدیم ک 2تا ایس تی بگیریم😅 البته هیچ کودوممون نمیدونستیم چی عه! منم اسمشو تو کتاب زبان نوجوانانمون خونده بودم. نرجس میگفت الان دوتا لیوان چایی یخ زده میدن دستمون😂

ک بعد عاقای سفارش گیرنده/بستنی به عاقای تولید کننده گفت و عاقای تولید کننده گفت ک ندارن :/ و حتی گفتم ک بهمون خاکشیر و تخم شربتی بدن! ک بانو دوست نداشت😕

بعد ازش پرسیدیم ک چی دارن!:|| و یک عدد اب البالو و اب انار گرفتیم.

ببین. واقعا ترررررررششششششش بود! خدایی مدت زمان خعلی طولانی یی بود ک چیزی ب این ترشی نخورده بودم. 

بعد ک نشستیم خوردیمشون دچار احساس ضعف و افتادگی فشار شدیم😂 بعد 13هزار تمن پول همین دوتا لیوان ضعف دهنده دادیم!!!

دیگه سوار اوتوبوس شدیم و پیش ب سوی خانههههه✌

ولی وقتی پیاده شدم:/ اصلا بدنم داغون شده بودا! مونده بود چی ب چیه😂 دیگه هی موازب بودم حالم خعلی بد نشه!😂

ولی بسی خوب بود😂✌ کلللیییییی خوش میگزره ب عادم✌ جای همه خالی😅


اینا هس ک این بالا میگه داره؟ الکی میگه! کلی شو نداره:/