باید حرف بزنیم. هم دیگ رو قانع کنیم. ن اینکه از دید "من ک گفتم" نگاه کنیم! این فقط تنش رو افزایش میده... اینکه ریلکس باشی و بعد سعی کنی هم حق رو ب خودت بدی و هم ب طرف و بعد حرف بزنی خیلی بیشتر تاثیر داره... این دوتا یعنی نیفتادن ب جون هم... ولی اگ میفتادن همه چی ب فنا میرفت!!!

میدونی... خیلی همه چیز رو سخت میگیریم... خیلی سعی میکنیم همه چیز خیلی لوکس و لاکچری باشه... ولی خب؟! خوب باشه ولی ن دیگ در اون حد:/

و از همه بدتر... اینکه ک میگم فردا درستش میکنم... و مغز جان فقط میبافه و میبافه و میبافه... نمیتونه ساکت بمونه... دلم میخاد تک تک چیز هایی ک میگزره رو برا یکی تعریف کنم و اونم نظراتش دقیقا مثل من باشه و هی حرف همو تایید کنیم تا تخلیه شیم... تا تخلیه شم... اما نمیشه... همین وسط اتاق تنها نشستم و دارم تایپ میکنم...کتاب سیر تا پیاز فیزیک هم جلومه و باید خونده بشه... و من فقط فکر میکنم و مینویسم!

پ.ن: احساس میکنم دیگ در اون حد اهل فریاد زدن نیستم... همه چیز خیلی اروم تر و ریلکس تر و پخته تر شده... چند بعدی شدم... هر بعد برا ی مکان... و این خیلی بده... شایدم خوبه؟! ی سریا بهش میگن سیاست داشتن... نه؟!

پ.ن2: امیدوارم ب خوبیه و خوشی همه چیز تموم شه... همه چیز یعنی همه چییییز...

پ.ن3: مرگ بر معلم عقده ای!✊