سلام!دیروز بردنمون اردو ابیانه! خعلی خعلی خعلی خعلی خووووووب بود:) اصلا غیر قابل وصصصصف:)
صبح ک کلاس خوزوعی رو پیچوندیم:) بسییییی چسبید چون قرار بوده امتحان داشتع باشیم!

بزار کلشو نگم! چون کلش شامل یک عالمع عکس گرفتنه:)) هرکاری میکردیم چلپ چلپ عکس میگرفتیم:)) تازع لادن هم دوربینشو عاورده بود... ی چیزای جذاببیییییی شدن:)) البته داغ دلم تازع شد ک برام هنو دوربین نخریدن! کلی ب مامان اینا گفتم ک خعلی بد بود دوربین نداشتم و اینا:(

بگذریم بریم سر اصل مطلب...

تو ابیانه خارجیع داشت:)) بعد ما هی میخاستیم سر بحثو باهاشون باز کنیم نمیشد:)) (این ما ک میگم 70 درصد من بودم. 20درصد شادی 10درصد باقیهD:) بعد بچه ها رفته بودن توی یکی از اون راهروها واستاده بودن منم واستادم عکس بیگیرم ک یهو ی گوربه هه دوید از وسط ما ها رد شد و همه جییییییییییییغ زدن:)) گوربه هه خودش از صدای جیغ ما بیشتر گرخید:)) ک یک عدد برادر خارجی زلف سفید(!) و چشم عابی گفت از گوربه میترسین؟ ک من در لحظه قیافم D: شد:)) دیگ یکمی صحبت کردیم باهاش ک عارع اینجوری گرخناکه بعد ازش پرسیدیم ک کجاییه و گفت سوعیسی! بعد دوستاش داشتن میرفتن گفت دیگ من باید برم و رفت! بعد دوباره سر ی مغازه ها ک داشتیم چیزاشو میدیم عاقاهه رو دیدیم! خودش اومد جلو:)) ادامه داد ب حرف زدن ک شما از کجایین و چی میخونین و اینا! بعد ازش پرسیدیم ک چرا تنهایی اومدع و زن و بچش کجان:)) گفت ک چند تا دوستیم ک با یکی از دوستای ایرانی الاصلمون اومدیم اینجارو بگردیم... اونام نیاوردیم راحت باشیم:)) شادی داشت میگفت وات د هل ک خودش رو تو حرف ه جمع کرد و تبدیلش کرد ب کام عان!:))  دوباره خدافظی کردیم و رفتیم بچه ها رفتن لباس محلی بپوشن... داشتم از شادی عکس میگرفتم ک دوباره اون عاقاهه اومد:)) بعد سر بحث رو باز کرد گفت شما تو چ سنی معمولا ازدباج میکنین؟! 0_0 شده بودیم:)) گفتیم ک معمولا 18 ب بالا! گفت مثلا اگ کسی بخاد 14 و اینام میتونه ازدباج کنه؟! گفتم عارع ولی معمولا اینو دیوانگی میدونن چون نمیتونن از خوشی های زندگیشون استفاده کنن! تازه مجبور هم نمیتونن بکنن طرف رو چون فرار میکنه! گفت عاها و سنمون رو حدس زد!. بعد شادی بحث رو کشید ب اختلافات فرهنگی ما و اونا... بعد شادی ازش پرسید ک اینستاگرام داره؟ عاقاهه گفت من ن ولی بچه هام دارن... دیگ داشتیم جمع میکردیم ک بریم بعد عاقاهه گفت من 3تا پسر دارم.... میفرستمشون براتون:))))))))))) ما هم ایدی های اینستامونو دادیم بهش:))))))) خلاصع ک من و شادی و لادن در انتظار دایرکت همسران خارجی عه خود هستیم:'))))))) بچه ها میگفتن از من خعلی خوشش اومده:)) بعد کلللیییی راجع ب این قضیه چرت و پرت گفتیم خندیدیم! 

اونجا ک بودیم 2 عدد عاقاهه امریکایی هم دییییدیییییم! اولش فقط ازمون عکس گرفتن و اینا... ازون دوربین های پولاروید داشت! بهمون چند تا از عکساشم داد! ولی اولش نمیخاست باهامون حرف بزنه ولی اون یکی دوستش اومد و بحث رو باز کرد:)) عاقاهه داشت حرف میزد بعد بهش گفتم ما تمام تلاشمونو میکنیم مث شما حرف بزنیم! عاقاهه خندید بهمون:/ تازه با اون عاقا عامریکایی ها عکس Crazy هم گرفتیم:)) یکیشون ی دندونایی داشتااااااا! ازونا ک دهنشو باز میکنه سفیدی دندوناش تو چشم میزنه:))

خعلی خوب بود... خعلی زیاد خوب بود... هم قضیه خارجی ها. هم عکس گرفتنامون... خداروشکر:)

+جای هممممهههههه تون خالییییییی بود:)