• ددی عشق میکنه وقتی میبینه قشنگ و درست درس میخونم[هر چند اگ الان بیدار بشه خعلی دعوا میکنه اگ ببینه سرم تو موبایله:|] قشنگ وقتی مغزم داغ کرده از اتاق میام بیرون و دارم خل میشم ی جور مهربونانه ای بهت نگاه میکنه ک هی میخای دیوانه-شده از اتاق بیای بیرون اونجوری نگاهت کنه. اون دفعه داشت میگفت میگذره این 2 سال بابا... تلاشتو بکن، ی جای خوب قبول شو... میگذره! ی دفعه هم تهران بودیم داشتیم می رفتیم کجا؟ یادم نمیاد... بعد از جلوی دانشگاه سوره رد شدیم... بابا بهم نشونش داد گفت ان شالله میای اینجا و ... مامان البته کلی چیز گفت ک ن و محمد اینجاست کافیه و اینا...اون موقع تو باغ نبودم... اما الان میدونم اون دانشگاهه غیر انتفاعی بوده... حالا تیکه بوده... لطف بوده چی بوده من نمیدونم:)) بعد ی چیز دیگ ای هم ک کلا هست اینه ک رفتارش باهام وقتایی ک میخونم و نمیخونم فرق میکنه! خعلی زیاد فرق میکنه! اصلا از رو تک تک کلماتش پیداست چ حسی دارع:))
  • داشتم قسمت اکتیوی رو نگاه میکردم... زیر 2 تا پست کامنت گزاشته بود 2 روز پیش و من نفهمیده بودم. خعلی عادی ج شو دادم... خیلی جالب بود... اینکه یکی از کامنتاش رو پست اولم ک همچنان تولد مهشیده بود و اون یکی خعلی دور بود... پیدا بود ک تک تک پست هارو دیده... کامنتاشو خونده...  و بعد ب اون پست ک رسیده و کامنتای قبلی خودشو دیده خجالت کشیده! چون الان دقیقا ب برعکس اون حرفی ک قبلا زده بود رسیده [ببخشید. این موضوع واقعا نباید اشکار گفته بشه؛))] 
  • اگر بدانیییییییید این روزا در حال چ قدرررررر زبان خوندنم!  تقریبا روزی 2 ساعت رو میتونم بگم هست! فاینال نزدیکه و من 70 ص مینی دیکشنری حفظ نشده + گرامر های سفت خونده نشده + رو در بایستی با تییییچچچچرررر💜 دارم:/ درنتیجه... میریم ک خودمون رو با زبان بکشییییییمممممم✌ لعنتی. خعلی خوبه تیچر. ولی گفت ترم دیگ پراببلی باهامون نمیگیره. پس میریم سراغ عشق شماره2: مداحیان:)) چرا تیچر های مرد از تیچر های زن بهترن؟! تو تیچر های زن ی حس حسودانه ای وجود داره:)) طرف حاضر نیس کل اطلاعاتشو بهت بده:)) بعدم اجازع نمیده سر کلاسش حرف بزنی! 
  • امروز قزیه توریستا رو برا خانوم برومند[همون تیچر پیر و گوگولی زبان مدرسه] تعریف کردیم. کللللیییی سرش خندیدیم... بعدم میگفت باید در مواقع صحبت با توریستا شعونات اسلامی رو رعایت کنین؛)) منم گفتم هر دفعه خود عاقاهه اومد جلو باهامون صحبت کرد! تازه خودشم بحث پسراشو کشید جلو! من فقط ی آی دی بهش دادم:)))))) بعد لکسمون با اون توریست خل امریکایی هارو هم لادن بهم داد ! ی دوبار خاستم بریم با برادر سوعیسی بعکسیما! ولی شرایطش جور نشد:))
  • یکم ک ب رفتارش فکر کردم دیدم ن کارایی ک من میکنم درسته ن کارای اون. باید انسان شد... 
  • و یکی از تعجب بر انگیز ترین چیز هایی ک تو این چند روز برام اتفاق افتاده اینه ک از درس خوندن و تلااااااش کردن دارع خوشم میاد! درسته بازدهی چنان زیادی نداشته... ولی اینکه رو تایم ترکر نگاه کنی و هی بخای از دیروزش بهتر باشی... خعلی قضیه جذابیه... مثل اینه ک هی با خودت داری مسابقه میدی... اینه ک ببینی چ قدر میتونی تحمل کنی و نشکنی!
  • عاقا من هی میخام این پیج اینستامو دی اکتیو کنم هی نمیتونم:/ بعد قدرت اینم ندارم ک دی اکتیو نباشه نرم سرش/: بعد ازینکه پیج هم ول باشه اون وسط شدیدا بدم میاد! ی وضع داغانی عه!:||
  • بهترین ها تو راهن😀💛