حَسبـِــ حالِــ لیمو تُرشــ...

صرفا جهت تخلیه و ... شادمانی!

#22

میدونی...

کلی چیز ک ب کلمه تبدیل نمیشن تو مغزمو پر کردن...

وقتی هم میگمشونکاملا مزخرفن. چون چیزهای خیلی زیادی رو داره ب هم ربط میشه و همه شون با هم قاطی میشن و اینا...

میدونی. دلم میخاست دستمو بگیره و ببردم. و فقط بگه بگو. و مثل همیشع اولش انگار کنم ک چی رو؟ چیزی نشده؟ ولی بعدش مدت هعلی زیاد و طولانی هی حرف بزنم باهاش و خالی کنم خودمو.

نمیدونم.

شایدم نباید گفته بشن! شاید عقاید مسخره من باید برا خودم بمونن. نمیدونم...


میدونی... دیشب سوت و کور ترین یلدای دنیا بود. غم انگیز ترین یلدای دنیا بود... هیچ کس خونمون نبود بر خلاف گزشته... و خعلی غمناک و ناراحت و با تلویزیون گزشت...(احساس شب سال تحویل و اینا داشتم... اون سالی بود ک ساعت 2 نصفه شب بود؟ مثل اون موقع ناراحت بود!)


#سردرگم_ترینم...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
لیمو.
همین:)
آخرین مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان