#46

مدرسه امروز هی خودمو کنترل میکردم ک عادم باشم. عصبانی و ناراحت هم نباشم! دیگ مهم نیس دیگ برام:)) کلاس زبان امروز هم خسته کننده ترین کلاس زبان دنیا بود! خابم میومد... تیچر هم ک کلن ب پایگی تیچرای قبلی نی! کلا خوش نگزشت امرو:/ بعد زبان داشتم سوییشرتمو میپوشیدم ک بریم با بچه ها، میترا کیفشو بر نداشته بود و سرش تو کیف پرنیا بود! (اعتراف میکنم فهمیدم چی شده ولی ب رو خودم نیاوردم!) دیگ یهو بهم کادو دادن😱😱😱😱😱😍😍😍😍😍 خعلی خوب بوددددد کلللللییییی خر زوووووق بودمممممم😍😍😍😍 بعد دیگ کلی تچکرات و بغل و اینا... تیچر هم تو کلاس بود:|| بعدش میخاستن همه برن خونشون ک میترا گفت باید شیرینی بیاری و اینا! منم گفتم بریم کافه راسپینا! میترا نگران سپیده بود ک میخاست باهاش بره و اینا ک تهش گووووول زدم و رفتیم دم کافه:) ب عاقاهه گفتیم برامون نسکافه ای بزنه ک داشت با گوشیش حرف میزد و شوکولاتی زد! ما هم قبول نکردیم و دوباره نسکافه ای زد(فکر کنم عاخرش هم شوکولات داد دستمون:||) و بستنی گرفتیم و هرکی رفت خونشون:) خعلی خعلی خعلی خوب بود:) بسیار خوشحالم ازینکه هستن:) عاخییییییی

#ک_بماند :)

[میز جان رو میبینین در عکس پایین:) گل گلی عزیزم!]

۰ موافق ۰ مخالف
واای کتاباشو! خعلی قشنگن :) :*
حس نایسی گرفتم از پستت و از اون واژه ی تیچر ...
اخ ... منو یاد خورشید خانمم انداختی ...
روزی که کلاسم تموم شد و اشک ریخت ...
چقدر دلتنگم :( ...

مرسییییی:)

عاخی... تیچر بودن خعلی خوبه!
ایشالا ی عادم جدید... کلاس جدید:)

تولدت مبارک لیمو^^
حاظرم سر هری پاترا باهات مذاکره کنم:/

خییییللللییییی ممنوننمممممم:)

:)) من حاضر نیسم😂

تولدددددددتتتتتتتتتتتت موووووووووووووووباااااااااااااااااااررررررررکککککککک ^_^

واهاهاهایییییییی مرسی آنهههههههه😊💜

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
These are things coming out of my head.
Sometimes bullshite
Sometimes good things.
That's it!
آخرین مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان