#54

سلام:)

دوباره برگشتیم ب همون ایام خعلی شولوغ پیش از فاینال:)

قشنگ اموزش پرورش و کانون زبان با هم هماهنگ میکنن ک خوب... فلان تاریخ پایان ترم زمستانه... پس تمام امتحانا رو باید تو بازه زمانی 1 تا 14 اسفند بزاریم ک زبان اموزا بیچاره شن:||خو عاخه چتونه واقعا😑 

کللللللییییی کلمه دارم ک حفظ کنم. اینقدر زیادن ک نمیدونی😑

بعد من دوباره دچار اون استرس خعلی زیادی شدم ک ن میزاره درست بخونم. ن درست استراحت کنم ن هیچی! انگار کل سلولای بدنم میخان اینقدر استرس داشته باشنو و بلرزن تا منو از پا در عارن:/

ولی خوب... خوش میگذره ی جورایی هم:))بجز ی تایم هایی تو مدرسه کلا خوشحالم:) و وقتایی ک بابا میره بیمارستان و میاد و خعلی حالش بده!

 نمیدونستم ب این راحتی میتونم قید ی سری عادما رو تو زندگیم بزنم و برام خعلی جالبه ک منی ک ی روز استرس اینو داشتم ک خب... الان بدون اون تو زندگیم چ کنم و اینا الان ب راحتی کنار اومدم با قضیه! البته عکسش هم وجود داره... ی عادمی هم هست ک کلی وقته باید هزف شده باشه ولی هی تو مغزم رژه میره:/

امروز عاقای شجاعی گرفتم:|| با کیمیا رفتع بودیم از سوپری روبروی مدرسه چیپس بخریم. وقتی میرفتیم ندیدمون. وقتی بر میگشتیم گفت خانوم وایسا. منم وایسادم :|| کیمیا هم رفت:||||| دیگ کلی منو دعوا کرد تهش هم ول کردم اومدم. نمیدونی چ قدرررر عصبانی بودم:/ کلی هم ب کیمیای بیچاره چیز گفتم:/ عاخه عادم دوستشو تو اون وضعیت ول میکنه میرع؟ :|| (خو نفهمیدع بچه ولی خب... من انتظار بیجا دارمD: ) دیگ کلی هم استرس داشتم گندی بالا نیاد دوباره... من اگ ی بار دیگ پامو از مد بیرون گزاشتم:|||


۰ موافق ۰ مخالف
These are things coming out of my head.
Sometimes bullshite
Sometimes good things.
That's it!
آخرین مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان