#55


واقعا امروز اگ کیمیا نپرسیده بود و کلمه عمو رو هم ب کار نبرده بود اینقدر میریختم تو خودم ک میمردم!
خیلی گریه کردم. خعلی زیاد گریه کردم.... و بعد دیگه تموم شد... دیگ هیچی نگفتم...
دیگه انگار غمش چسبیده بود ب یه تیکه از قلبم و جدا نمیشد و هیچکاریش نمیشد کرد.
بعد دیگ کم کم برگشت ظاهرم ب حالت عادیش. میگفتم. میخندیدم. حتی زبان انگار ن انگار ک چیزی شده...
ولی... 
۰ موافق ۰ مخالف
These are things coming out of my head.
Sometimes bullshite
Sometimes good things.
That's it!
آخرین مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان