حَسبـِــ حالِــ لیمو تُرشــ...

صرفا جهت تخلیه و ... شادمانی!

لیمویه بچه یه غر زنه عصبانیه عوضی!

ب خاطر اقای هاشمی رفسنجانی یکی از دوستام رو از دست دادم...

عقاید خودم رو تو ی پست اینستا نوشتم و پست کردم و کامنت هام بستم... شیش نفر فالوعر از دست دادم و یه رفیق...

نه!اون ..... رو نباید رفیق خطاب کرد... هیچ کس هیچ کس هیچ کس حق نداره به عقاید شخصی من توهین کنه... حق داره منو قانع کنه ک اشتباهه ولی حق نداره بهشون توهین کنه... حق نداره جلوی من ب قشر فلان ناسزا بگه... حق نداره ب من بگه احمق چون ب قول اقای سینا اس ام یه سکولار عم...عقایدش مال خودشه...

 من؟! ارع من همونم که ب قول خودش" من ب خاطر x خودمو کوچیک کردم... کلی خاهش و التماس کردم اما اون xچی کار کرد؟! حیف اون کارای من ک..." من نه خودمو کوچیک کردم نه هیچی... من کاری ب کارش نداشتم... دوست بودیم باهم... پارت های خل شخصیتمون باهم مچ شده بود و ب غر غر ها و خود اندک پنداری هاش هم گوش میکردم... من؟! غلط کردم...غلط! چ قدر بلاک شدن ب ادم زور میگه... بلاک شدن توسط محسن چاوشی برام زور نبود... اما بلاک شدن توسط ی ب ظاهر رفیق...

اوه!صبح چنان عصبانی بودم ک دینی تو مغزم نمیرفت... دلم میخاست خانوم قاسمی رو که منو ده دقیقه تو پارک کاشته بود تا بیاد دنبالم بکشمش... تیکه تیکه اش کنم... اونم فهمید عصبانی عم و چیزی نگفت...بعد دم مد شادی رو دیدم... بهش تو لفافه گفتم چی شده و فوضول شد... براش توضیح ندادم... رفتم پیش مهشیدکو... مهشیدکو میشناختش... مهشیدکو بهم خندید... ناراحت شدم...خعلی ناراحت (ولی خدارو شکر از دلم دراورد...)

امتحانا همه رو از دم 19 19.25 19.25 شدم:/ عصبانی بودم و خیال اسوده!!!

عصر تو کانون خانوم پونه رو گیر اوردم... خاستم باهاش حرف بزنم... خاستم ببینم چ ش! خاستم حلش کنم... خانوم پونه توهم زده من رشته شو مسخره میکنم... خانوم پونه ول کرد رفت... خانوم پونه هم به یک نیمه عوضی تبدیل شد و فهمیدم حرف های یاسی خعلی هم بی ربط و چرت نبود...

خوبه ک میترا و حکیمه و پرنیا و ایدا بودن... وگرنه گند میزدم تو زبان...

اینقدر عصبانی شدم... اینقدر عصبانی شدم ک ب درجه بی خیالی رسیدم...

خوب باشع... من عادم عوضی هستم من غیر عادی عم... من بلد نیستم با رفیقای "خوب" چ جور باید رفتار کرد... باعشه... منم میرم چهار تا عادم عوضی یا غیر عادی پیدا میکنم شر تون کم....

مطمعنم "فلانی" چند وقت بعد ب غلط کردن میفته... تلاش میکنه با من تماس بگیره... بیچاره نمیدونه اینقدر رفتارش برام اشناس ک پیش بینی میکنم... اون وقت از پشت تلفن با پشت دست میکوبم تو دهنش و میگم برو ب درک....

من عصبانی عم... خیلی عصبانی عم... اینقدر ک ظاهرم ارومه و لپ هام از روی گرما دارن جیز جیز میکنن!!!!!


این منم!
یک لیموی ناقص!
مصداقی از "ن فرشته ام ن شیطان!"
هم بد، هم خوب!
در حال یادگرفتنم ک قبول کنم:
این منم!
و بعد شروع کنم ب درست کردنش:)
قضاوت نکنید:) نوشته ها در جو نوشته شدند...
پس...
بسم الله...
بفرمایید تو:)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان