احساس میکنم خعلی درگیرش شده بودم...
جوری که دیگ زندگیم بهم ریخته بود و ب قول یکی از دوستان حیوان وحشی(!) شده بودم در درون خودم و خود درگیری بسیار داشتم...
جوری که تو کابوس های شب هم یه نقش ایفا میکرد...
احساس میکنم نه کار X نه کار Y و نه ن حتی کار Z برام مهمه!!!
دیگ گذشت... یه عاقاهه ای ب نام اسکینگ الکساندریا Asking Alexandria (املای اسمش صد درصد غلطه:/) (البته اگ اصلا اسمشو درست خونده باشم!:/)اول یکی از اهنگاش میگه:
"I'm unashamed of my mistakes
They made me who I am today"
ب معنی :
"من از اشتباهاتم خجالت زده نیستم
اون ها منو کسی کردن که الان هستم"
الان من دقیقا همین حس رو دارم^^
پ.ن1: چ قدر آن بلاک شدن حس خوبیع:))
پ.ن2:امروز(یا دیروز!) سالگرد فوت الن ریکمن بازیگر نقش پروفسور اسنیپ عه!:( خدا بیامرزدش:(