حَسبـِــ حالِــ لیمو تُرشــ...

صرفا جهت تخلیه و ... شادمانی!

#97

مطلب 500 عه:)

توی گوگل اسمشو سرچ کردم. همون صفحه ای ک میترا پشخصاب اون طرفو توش دیده بود پیدا کردم اما چیز مفیدی درموردش نبود😅 دیگ ادامه دادم و بعد ی صفحه اینستاگرام با همون اسم پیدا شد. رفتم و فالوش کردم. ریکوعستمو قبول کرد و فالو بک داد. و من 😱😱😱😱😱 بودم! ب میترا گفتم. اونم فالوش کرد. ریکوعست اونم قبول کرد و ب اونم فالو بک داد. حالا هردتامون 😱 بودیم! توی بیوش دقیقا همون مشخصاتی ک باید رو نوشته بود. عکس پروفایلش همون کاور(؟) عاهنگ Heavy از Linking(جی ندارع؟) Park بود و تنها پستی ک داشت ی نفر بود ک داشت در مورد مرگ چستر خاننده لینکین پارک حرف میزد. رفتم فالویینگ ها و فالوئر هاشو چک کردم. همه شون همکن رشته رو خونده بودن و توی دانشگاه اصفهان و اینا کار میکردن... و کم کم داشتم مطمعن میشدم ک خودشه! ب میترا گفتم ب نظرت بهش دایرکت بدم؟ و اونم منو تشویق کرد ک همچین کار اشتباهی رو انجام بدم. پی ام دادم: سلام. ببخشید میتونم ی سوال بپرسم؟ و اون ج داد: شما؟ و من داشتم سکته میکردم. پی ام اش رو خعلی خشک و عبی خونده بودم و احساس کردم مثل خر تو گل موندم. از اون طرف زیر پست مهران بیابانی ی کامنت گزاشتم و کامنتم رو استوری کرد و من خررررزووووقققق بودم. و احساسات داشت فوران میکرد! دیک جواب دادم ک لیمو ام و دنبال فلانی میگردم و اینا... یکم مشخصات گرفت و بعد فهمیددد ک من کی امممم!!!! منو بعد از 2 سال یادش می اومد و من خر زوق تر بودم! شروع کرد ب خودمونی حرب زدن باهام:) بهم گفت چ خبرا؟ چی کارا میکنی؟ و من... احساسمو نمیتونم بگم براتون😂 از اون طرف میترا هی ب من بیشتر هیجان وارد میکرد😂 من برای ی موضوع خاصی بهش پی ام داده بودم ولی راجع ب هرچی صحبت کردیم ب جز اون مورد خاص😂

راستش منم این مطلب رو خوندم ذوق زده شدم :))

واهاهاهاهایییییی😍

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان