#131

دلم‌ میخاد خودم تنهایی برم با یه وکیل صحبت کنم تا دقیقا تکلیفم مشخص بشه...و دلم نمیخاد ک به بابا اینو بگم چون در برابرم گارد میگیره... حتی چند دفعه با خودم فکر کردم که برم با مهدی صبحت کنم... ولی مسعله اینجاست ک طولانی ترین گفتگویی ک بینمون بوده سر اون روز بود ک تصادف کردیم  ک بهم گفت بیا بریم خونه ما و من نرفتم:/ بعد حالا برم راجع ب "مساعل حقوقی" باهاش صحبت کنم؟بزرگترین مشکلم در حال حاضر اینه ک تکلیفم هنوز مشخص نیست و نمیدونم میخام چ کنم! و داره بزرگترین ضربه رو بهم میزنه!


دیروز بزرگترین خلافم رو تو مدرسه انجام دادم:)) و الان ک بهم فکر میکنم ب این نتیجه میرسم ک چرا واقعا اون کارو کردم؟ میخاستم خودمو ب کی ثابت کنم؟‌ همچنین دیروز به امتحان دینیم گنننننننندددددد زدم. خیلی زیاد بد بودم:/ ولی عوضش ریاضی هه خوب بود:) ب بودجه بندی ازمون نرسیدم و خیلی تنبلی کردم این هفته.


وضعیت کنترل کردن استفاده از موبایل ام عم خعلی بهتر شده... ازو اون روزی ک با شادی اینستا دیس ایبل کردیم دقیقا دیگ هیییچ کاری ندارم ک بکنم:)) ی مدت هم داشتم معتاد یوتوب میشدم ک دیگ جاذبه اش رو برام از دست داره میده:))


دلم سفر میخاد.

۷ موافق ۰ مخالف
These are things coming out of my head.
Sometimes bullshite
Sometimes good things.
That's it!
آخرین مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان