خانوم عباسیان دبیر جغرافی مونه...ازین دبیرای باحال ک میتونن منفورم باشن... تنها دبیری ک ب بیرون کردن از کلاس تهدیدم کرد:|

میگه ی موقعیت های باحالی ک پیش میاد یا براتون خعلی باحالن انگار خدا داره با چشمک و لبخند بهتون نگاه میکنه و میگه حالشو ببر!!!:)

امروز روز خوبی بود:)

1. بعد از چند روز با بابا حرف زدم... ازون حرفایی ک خعلی ب دل عادم میچسبه:) ازونا ک از ی بحث شروع میشع وسطش کلی حرف کنکوره بعدم ب مسجد رفتن بابا ختم میشع:))

2. انظباتمو 20 دادن:)))))))))) با توجه ب ایــــــــــــــــن اصلا فکرشو نمیکردم...اصلا جزو محالات بود... البته خود فرهمند بزرگ هم ک کارنامه مو میداد پیدا بود ی جوری ب کارنامه ام نگاه میکرد و دنبال ی چیز سوپر بد میگشت ک گیر بده ک نیافت:) البته بد ک بود ولی سوپر بد نع:|

3.خونه ک رسیدم کارنامه رو ب بابا نشون دادم و بهش گفتم ک ب قولم عمل کردم:) (اونم با 0.01 بالاتر:)))))))))) ) یعنی اولای سال ب بابا گفتم اگ معدلم از 19.50 بالاتر شد باید برام "فلان" بخریو تو خیابون باغ گلدسته جوری گفت باعشه ک پیدا بود باورش نمیشه... ولی من 19.51 شدم ک بگم میشع:)))))))))))

4.اینم خعلی خوبه: ظهر ک رسیدم خونه سر عادت رفتم غذا کشیدم خوردم... رفتم سر یخچال آب بخورم یادم اومد روزه بودم:| آآآآآآآآآآآآآآآآآآآی چسسسسببببیییییددددددددددددددد!!!! این خدایی لبخند خداس:))

5.خانوم مشاور درک کرد ک میخایم چ کار کنیم! و واقعا راهنمایی مون کرد... ب امید انکه یا آ.مداحیان رو ببینم یا بریم دم دانشگاه سوال پیچش کنیم و بیایم:) هرچی باشه اون این فکرو فرو کرد تو مُغذم(یادگاری سوتی سر زنگ شیمی ک با جذبه بسیار کلمه مُخ و مَغذ قاتی شد و شد مُغذ:|)!