#142

دو شب پیش میترا پی‌ام داد ک بریم کانون و من با کلّه قبول کردم... با وجود نارضایتی و چشم غره های پدر:)) و رفتم:) توی ایستگاه مترو انقلاب منتظرش بودم و اهنگ I'm a mess از Bebe rexa (فکر کنم فامیلشو غلط نوشتم!) رو گوش میدادم ک حس کردم یکی صدام زد... و برگشتم و دیدم داره با سرعت از روی پله برقی میاد بالا... و وقتی دیدم رفتم طرفش و تو اون شولوغی سفت همو بغل کرده بودیم و ول نمیکردیم و ابراز دلتنگی و ازین حرفا. تَهِ تَهِ تَهِ دلم براش تنگ شده بود. قشنگ بهش نیاز داشتم... دقیقا همون مدلی همیشه بود. یه عالمه موی بهم ریخته و کفش و کیف همیشگیش و مقنعه داغانش... با اون شلوار قهوه ای زشتش😂 البته منم دقیقا با همون لباسایی ک هزار بار دیده بود بودم وای خوب کفش و شالگردن جدید داشتم:))

باهم رفتیم ناهار خریدیم و ا انقلاب تا کانون رو پیاده رفتیم و حرف زدیم و حرف زدیم و حرف زدیم! قبل از اینکه ببینمش حس میکردم دیگ دوستیمون کم کم محو میشه و بعد از بین میره ولی دیدم نع... درسته که درس و کنکور باعث میشه ۲ سال خعلی نتونیم از هم خبر بگیریم ولی اون نزدیکیمون غیر ممکنه از بین بره:) و این برام خعلی زیاد لذت بخش بود:)

بهم انگیزه داد برا درس خوندن... جوری تعریف میکنه و صحبت میکنه باهات ک از خودت شرم میکنی:)) و از نتایج دیدار میترا میتونم ب برنامه درسی یی ک برای خودم نوشتم اشاره کنم؛)) از این ب بعد هر وقت شروع کردم ب کم کاری ب میترا باید بگم بیاد مغزمو شستشو بده:)) این بشر فوق العاده اس:)


از ریتم آهنگ Real life و حس اهنگ خعلی خوشم اومده بود ولی هرچی تلاش میکردم ب جز ۲ کلمه real life هیچ چیز واضح و معنا داری از لیریکس نمیفهمیدم ک دیگ امرو پا رو غرورم گزاشتم و رفتم لیریکسشو دیدم... بیشتر از پیش عاشق اهنگ شدم... شما رو با این بخش تنها میزارم:

She prays on her knees as the towers fall
To a god she does not know
She's begging him to stop the mess
As the Boston bombs will blow (Ooh)
She says, "How could I ever believe in something
That would step aside and watch?"
And I got no words to say 'cause I think I lost my faith
But I fake it for the day, oh, everything will be okay


[Pre-Chorus]
But no, I cannot fix it, and I cannot make it stop

[Chorus]
So I said, "Hey, turn your phone off, won't you look me in my eye?
Can't we live that real life, real life?"
Oh, "Hey, turn your phone off, won't you look me in my eye?
Can't we live that real life, real life?"

۱ موافق ۰ مخالف
چرا دوسال؟؟ 

امسال من کنکوری ام سال دیگه اون! 

عحححح ازت کوچیکتره؟ چه جالب :))) 

عاره:)

سلام دوست عزیز
خیلی جالبه فک کنم همون 95 با بلاگت اونم اتفاقی آشنا شددم ولی قلم زیبات منو حتی اگر دیر برمیگردوند ولی مطالب نخونده را هم باز میخونم💟
جالبتر اینکه همشهری دراومدیم ولی یه چندسال ناقابل ازت بزرگتر. بیان احساسات یه کنکوری و تخیلات بزرگی ک به سرش میزنه و میخواد عملی ش کنه راه هایی ک شاید بشه گفت خیلی ها از جمله خودمو وادار به تفکر راجبش کرده،! یه چیز دیگ زمان خودمم فک میکردم سختترین مانع کنکوره ولی بعدش ک دانشگاه ست و مشخص کردن یه هدف بزرگتر بهت میفهمونه ک نع بیشتر از اینا مانع هست و کنکور اولین غول بزرگه ست ک نباید خیلی به خود سخت گرفت (کاری ک خودم نکردم و چه حیف). 
منتظر مطالب قشنگ ت هستم. 
راستی منم همسن تو انگلیسی م را کانون میرفتم و الان ک دانشجوام، فرانسه م را بازم کانون میرم ولی خاطرات دبیرستان و خواب الودگی م و زبان برام خیلی شیرین تر از الان بودن.
تو منو به گذشته های خودم میبری غیر از بخش های تلاش ت برای بیرون رفتن 
چون من با کلاس زبانم و موسیقی م ومدرسه وقتی برای خوشگذرونی برایم نمی موند
با امید آسودگی ت👋🏼

آزاده عزیز سلام:)

نظرت خعلی خوشحالم کرد:) مرسی ک وقت گزاشتی و کلی برام نوشتی!
مرسی ک وقت میزاری واقعا...
امیدوارم ب راحتی بتونم این غول لعنتی رو شکست بدم و ۷تا خان رو طی کنم:) مرسی ک تجربیاتت رو میگی
واااای منم میخام فرانسه بخونم تو کانون😍 فکر میکنم خعلی لذت بخش باشه اونم برام!
هر کسی مدلی برا خوشگذرونی داره... قطعا تو هم با موسیقی و زبانت خوشحال بودی و تفریح میکردی!
:)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
These are things coming out of my head.
Sometimes bullshite
Sometimes good things.
That's it!
آخرین مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان